Interview with Hosseinpour by Shahrooz Nazari
2010-01-24
Bozorgmehr Hoseinpour

اساس را بر دشمنی نگذاشتیم!/ گفت‌وگوی شهروز نظری با بزرگمهر حسین‌پور
1388-11-04
بزرگمهر حسین پور



بزرگمهر حسین‌پور از پرکارترین کاریکاتوریست‌های این سال‌های ایران است. به دنیا آمده ی شهر ری و بزرگ شده ی کرج است و متولد سال 1355 تهران. کار حرفه‌ای را از سال 1370 آغازکرد و با گل‌آقا شناخته شد، طی این سال‌ها با سروش، همشهری، هفته‌نامه توانا، روزنامه زن، نوروز، یاس‌نو و وقایع‌التفاقیه همکاری کرده است. بیشتر مخاطبین نوجوان و جوان او را با کمیک استریپ‌هایش در چلچراغ می‌شناسند، هم اکنون برای همین هفته‌نامه و مجله ایران دخت طرح می‌زند. از کتاب‌های او می‌شود به دلمه (1383)، ساندویچ (1384)، قروقنبیل(1385) اشاره کرد. به زودی کتاب رندستان نیز از طرف نشر سوره مهر منتشر خواهد شد. این گفت‌وگو 12 دی‌ماه در تندیس انجام شده است.


کاریکاتور به سبب ماهیت انتقادی‌اش در بعضی کشورها کار مخاطره‌آمیزی است چرا خیلی‌ها، حتی روشنفکران آن را (ودر نتیجه خالقانش را) جدی نمی‌بینند؟
نمی‌دانم... واقعاً نمی‌دانم. ولی راست می‌گویی با این آدم‌ها برخورد کرده‌ام؛ انتظار دارند ما همیشه لطیفه تعریف کنیم و برایشان بخندیم و برایشان بخندانیم.ولی از طرفی نمیدانند که  این موضع کاریکاتوریست‌ها شگردشان است که با ملنگی خودشان را به موش مردگی بزنند، تا از یک طرف  حرفهای جدیشان را با آسودگی بزنند و البته به آن وری‌ها هم در وقت لزوم  ثابت کنند که کارشان شوخی است. به هرحال  سطح آگاهی وفرهنگ کلی جامعه قضاوت خواهد کرد که کار چه کسی جدی است.

خود کاریکاتوریست‌ها چرا طنز سیاه و تلخ را جدی‌تر از دیگر ژانرها می‌شناسند؟
کاریکاتور ایران خیلی کم سن‌وسال است و زود است که اداها و اطوارش را بفهمیم و بفهمانیم. من هم واقعاً نمی‌دانم چرا هر وقت می‌خواهیم ادعا کنیم که مهم‌ایم، باید تلخ کار کنیم! در حالی که کارتون وکاریکاتور همواره در معنای کلاسیکش ارائه ی مفاهیم با چاشنی لبخند توام بوده است.

همزمان با تو و بعدتر خیلی‌ها کار طنز عامیانه کرده‌اند، موفقیت خودت را نسبت به آن‌ها در چه حوزه‌ایی می‌بینی؟
من خیلی به مخاطبم فکر می‌کنم، تا جایی که بعضی مواقع خواسته آن‌ها را بر آن‌چه در ذهنم می‌گذرد متقدم می‌بینم. نمی‌دانم این یک انتخاب است یا حتی شاید توانایی، ولی برایم مهم است که با کاریکاتور درد مخاطبم را بیان کنم. یا چیزی را بکشم و معضلی را بگویم که شاید آنها نتوانند آن را جایی فریاد بزنند. به هر دلیلی خیلی از این بچه‌ها که می‌گویی این تقید به مخاطب را ندارند!

پس چرا وقتی یادداشتی برای کتاب قروقنبیل نوشتم و آن‌جا کار تو را کارتون عامیانه و کارت را در خنداندن موفق معرفی کردم، ناراحت شده بودی؟
یادم هست که خوشم نیامده بود، ولی الان خیلی دقیق یادم نیست کدام بخش آن نوشته را دوست نداشتم.

تا آن‌جا که در خاطرم هست در آن مکالمه کوتاه در مورد آن یادداشت، صفت عوامانه را قبول نداشتی؟
بله کار من عامیانه است، منتها عامه‌پسند بودن بد تعریف شده است. تعریف عام ما از عوام از سبزی فروش تا دانشجو را در بر می‌گیرد. اگر عصبانی می‌شوم بیشتر به این خاطر است که با واژه عوامانه به مخاطبم توهین می‌شود.مخاطب من نسل جوان و پر انرژی امروز است.دارد تحصیل میکند... تمام اخبار روز را میداند و میفهمد...سیاست را نه مثل نسل قبل،که مثل یک سیاستمدار دنبال میکند...مخاطب من دانشجو است. کسانی که از صبح تا شب دنبال پول درآوردن هستند و بزرگترین مشکلشان تورم و گرانی و مسکن است مخاطب من نیستند. در این صورت اگر این نسل هم همچنان عوام هستند...پس من بله یک کارتونیست عامه پسند هستم.

با این تعریف، کارت را ادامه مسیر مجله توفیق نمی‌بینی؟
نه به هیچ‌وجه، طنز توفیق خیلی طعم لمپنانه‌ایی دارد، حتی طنز گل‌آقا را دوست ندارم چون با مردم کوچه و بازار سرکار داشت. دغدغه گل آقا گرانی و اجاره خانه و درد نان بود در حالی که طنز من را همانطور که گفتم دانشجو و دبیرستانی دوست دارد، یعنی طنزی است برای ذهنی که آماده می‌شود جهانی جدی را بفهمد، به نظرم باید بین این‌ها تفکیک قائل شد.

چرا نسل مشخصی به کارت واکنش نشان می‌دهد؟
چون کنایه‌ها، متلک‌ها ، گویش ها و کلک‌هایش را میشناسم ،پس او هم ظنز من را می‌شناسد، برای همین راحت‌تر با هم مکالمه می‌کنیم.

علت اقبال کارکترهایی مثل جوات و مسافرکش خطی‌ها و دافها و سوسول‌هایت بین تینیجرها چیست؟
من وارد حوزه‌ایی شدم که کسی به آن نپرداخته بود. درگیر کلنجار با چیزهایی شدم که جوان‌ها با آن‌ها گرفتاری داشته‌اند. آن‌‌ها از این‌که یک نفر با زبان خودشان با معضلاتشان شوخی می‌کند رابطه می‌گیرند.اینها درد نسل من بودند.


این پسرهای خز و خیل و دخترهای دماغ سربالا را از نزدیک می‌شناسی؟
آره،اینها هر روز دوروبرم هستند، در خیابان می‌بینمشان، سوار ماشین‌هایشان می‌شوم، در مهمانی‌ها می‌بینمشان... در پارک ها از کنارشان رد میشوم.اینها آدمهای شهر منند.قصه شناختن آن‌ها هم پیشنهاد مرحوم صابری بود، آنو قتها حدود 4 سال که از کرج به تهران می‌آمدم و هر روز در اتوبوس از این آدم‌ها طرح زدم. آن‌قدر از جک و جوادها و دخترها و مردم داخل اتوبوس طرح کشیدم که امروز خیلی‌شان ملکه ذهنم هستند. تجربه تکرارنشدنی و پر خاطره‌ایی بود، خیلی‌هاشان آن اتودها را می گرفتند ومی ‌بردند، بعضی‌ ‌هاشان عصبانی می‌شدند، بعضی مواقع تشویق مردم بود و گاهی هم ناراحتی و کدورت؛ ولی به هرحال این گفته صابری را در کارم لحاظ کرده‌ام که «شباهت به زندگی اصل این جنس از کاریکاتور است».


این چند وقت مطالب بسیاری در تحریم بی‌ینال کاریکاتور و متولی آن خوانده‌ام و حتی یادداشت اعتراضی خودت را، فکر می‌کنی چطور آدمی که اساساً بیشتر اتفاقات کاریکاتور پس از انقلاب مرهون کوشش اوست، به مرد دوست نداشتنی کاریکاتور بدل می‌شود؟
   ما هر چه بیشتر به یک موضوع نزدیک ‌شویم، فوکوسمان بیشتر می‌شود. در مورد این فرد هم این‌طوری شده است، یعنی هر چه فوکوس‌تر شدیم، چیزهایی را دیدیم که به چشم نمی‌آمدند، قبلاً هم آن خصلت‌ها را داشت، منتها مشکل ما بود که آن‌ها را ندیده بودیم! یک جایی رسید که این آدم به خصوص، باید میان دوستان هنرمندش و دوستان مسئول و مدیرش یکی را انتخاب می‌کرد و خوب رفت سمت کسانی که خود انتخاب کرد. یکی از کاریکاتوریست‌ها گفته بود «دلش برای تنهایی او می‌سوزد» این فرض غلطی است چون شاید از نگاه ما تنها شده در حالی که دوستان مسئولش حتی نزدیکتر و صمیمی تر با اوشده باشند. اگر هم الان به نظر کسی تنهاست، خوب تاوان انتخابش را می‌دهد.


البته خیلی از کاریکاتوریست‌ها هم با تساهل روی عملکردها سرپوش گذاشته‌اند مثلاً یادم هست که خودت بی‌ینال قبل را تحریم کرده بودی ولی یک شبه تغییر موضع دادی و جایزه اول بخش پرتره به تو رسید یا هادی حیدری با یکی از مسئولین بی‌ینال درگیری فیزیکی پیدا می‌کند ولی بعد از شورای سیاست‌گذاری بی‌ینال سر در می‌آورد، این‌ها به نظرت بده بستان و سیاست کاری نیست؟
آن تصمیم من یک شبه نبود...دلایلی داشتم که رفع شد.میدانی  این‌ها که می‌گویی قضاوت الان است ما اساس را بر دشمنی نگذاشتیم ، همه‌مان نیت خیری داشتیم و دست مهربانی دراز کرده بودیم و عملکردمان را تصحیح میکردیم و امیدوار بودیم که این آدم‌ها نیز عملکردشان تصحیح شود. ما میخواستیم سنگ نباشیم سر راه دوسالانه ای که به قول خودشان هر ساله با خون جگر به پا میشد. این ماجراهای اخیر که اتفاق افتاد همه چیز را عوض کرد، یعنی دیگر با گفتن «دست گُلت درد نکنه» چیزی درست نمی‌شد. ما که با تحریم دوسالانه قصد براندازی بی‌ینال را نداشتیم، می‌خواستیم مثل یک مشت انسان با آبروی هنرمند  دست به دست هم بدهیم و حرف دلمان را بگوییم. ولی عده‌ایی نخوانستند دستشان را به ما بدهند و سر دو راهی، یک مسیر دیگر را انتخاب کردند. الان هم اتفاق بسیار خوبی افتاده...ما یکدیگر را واضح‌تر شناختیم.


می‌دانیم توکا نیستانی از آدم‌های مستقل کاریکاتور است و اساساً بخشی از شهرتش به صراحت لهجه و تندوتیزی زبانش باز می‌گردد ولی چرا او با اشراف به همه رخدادها و موضع صنفش، باید با تی‌شرت تنگ بی‌ینال از داوری سر در ‌آورد؟
توکا را واقعاً دوست داشتم و هنوز هم دوست دارم، همیشه هم گفته‌ام که اگر پنج کاریکاتوریست به درد بخور داشته باشیم یکی‌شان حتماً اوست. سابقه‌اش هم دال بر شجاعت و جسارت و ظلم ستیزی است و حتی راه رفتن روی لبه تیز خط‌قرمزها؛ اما در مورد پوشیدن تی شرت خودش باید جواب دهد.


هیچوقت به این موضوع توجه کردی که یکی از عوامل بازدارنده کاریکاتور این بوده است که متولیان آن بیشتر به حاکمیت نزدیکند تا به هنرمندان؟
نه در همه موارد، مثلاً در مورد صابری این طور نبود، چون از این نزدیکی به قدرت برای زدن حرف‌های گنده‌ایی استفاده کرد، و به خط‌های قرمزی نزدیک شد و به سمت‌هایی رفت که الان اصلاً مقدور نیست. او از نزدیکی به قدرت برای نقد قدرت استفاده کرد چیزی که در مورد خیلی اشخاص برعکس اتفاق افتاد.


فکر نمی‌کنی کاریکاتوریست‌ها باید مثل قضات در مقام عدالت بنشینند؟
مثال درستی است چون قاضی هم اگر از حق شهروندی دفاع نکند دیگر قضاوتش اعتباری ندارد. مثل کاریکاتوریستی که قدرت را نقد نکند!

کمیت‌گرایی سبب شد عده‌ایی فکر کنند تهران پایتخت کاریکاتور جهان است در حالی که در هر ماه کاریکاتورهای
محدودی در مطبوعات ایران چاپ می‌شود، ریشه این تلقی غلط چیست؟

به دلیل جمعیت انبوه جوانان در ایران، خیلی طبیعی است تعدادی از آن‌ها علاقه به هنر داشته باشند و طبیعی است که اکثرشان در حدی  معمول طراحی هم بدانند، در نتیجه ی همین ماجرا آدم‌های خوش ذوق  معمولی زیادی پیدا شدند که با سالی یک سوژه فکر کردن و اجرا کردن این تصور را به بعضی ها دادند که ما چقدر کاریکاتوریست داریم. این سبب شد کاریکاتور ایران (در یک موقعیت خیلی متوسط)، رشد سطحی و عرضی غریبی داشته باشد، آن‌هم بی‌هیچ عمقی! اینها وقتی جشنواره‌ها را پر کردند خیلی‌ها دچار این سوءتفاهم شدند که ایران پایتخت
کاریکاتور است در حالی که اینطور نیست.البته در بین نسل جوان ما استعدادهای عجیبی پیدا میشود...اما واقعا ما مگر چند کاریکاتوریست حرفه‌ایی در ایران داریم؟!


به نظر خودت به معنای واقعی چند کاریکاتوریست حرفه‌ایی داریم؟
10 نفر


می‌شود از آن‌ها نام ببری؟
کامبیز درمبخش، جواد علیزاده،توکا و مانا نیستانی، نیک آهنگ کوثر، علی درخشی، هادی حیدری، جمال رحمتی، ساسان خادم و حسین صافی!.


چرا کاریکاتور خنثی واخته این‌قدر تبلیغ می‌شود و نسل جوان خیلی از کیفیت انتقادی کاریکاتور استفاده نمی‌کنند؟
ما به همان دلایلی که همه می‌دانیم اصلاً کارتون مطبوعاتی نداریم، آن‌چه در مطبوعات وجود دارد به قول تو نوع اخته‌ای از کارتون است که بی‌ربط به هر موضوعی می‌تواند در هر مکان و زمانی چاپ شود، بنابراین بیشتر کارتون‌های مطبوعاتی هیچ ارتباطی با مطالبات واقعی جامعه ندارند .آن‌ها هم که ارتباطی دارند بیشتر حول قیمت دارو و آلودگی کوچه ها و گربه های مریض و این جور مسائل می‌گردند . خوب این یعنی این‌که کاریکاتور را می‌شود از مجرای سفارش‌اش به مسیر خاصی برد ولی اعتقاد شخصی‌ام این است که کاریکاتور بی‌زبان انتقادی...آن هم انتقاد و به چالش کشیدن  معضلات نامبر وان روزگارش اصلاً معنایی ندارد.





نظرات شما پس از مشاهده توسط مدیر سایت منتشر خواهند شد.


نام:

ایمیل:

وب سایت:


متن پیام:








اريك كلپتون به قلم بزرگمهر حسين پور 1389-05-17 Caricature of Eric_Clapton by Bozorgmehr Hosseinpour
ماكياولي به قلم بزرگمهرحسين پور 1389-04-19 Caricature of Makiaveli by Bozorgmehr Hosseinpour
کاریکاتور عباس کیارستمی و جولیت بینوش به قلم بزرگمهر حسین پور 1389-03-03 Caricature of Kiarostami& Binoche by Hosseinpour
عاقبت فيلم سازي به سبك ده نمكي/ كارتوني از بزرگمهر حسين پور 1389-01-24 Caricature of Dehnamaki by Bozorgmehr Hosseinpour



آشپزخانه نبايد اپن باشد!/ كارتوني از فيروزه مظفري 1389-05-22 A cartoon by Firoozeh Mozaffari
سلمان طاهري در گفتگو با گپ لند:مشکل کاریکاتوریست چهره ، اقتصاد است 1389-05-22 Interview with Salman Taheri
"ديويد لواين" هنرمندي كه عادلانه قضاوت مي كرد/ مقاله اي از يحيي تدين 1389-05-22 An article about David Levine by Yahya Tadayon
پيشكش/ كارتوني از محمد طحاني 1389-05-22 A cartoon by Mohammad Tahani
اريك كلپتون به قلم بزرگمهر حسين پور 1389-05-17 Caricature of Eric_Clapton by Bozorgmehr Hosseinpour
كلك ترافيكي/ كارتوني از كيوان زرگري 1389-05-17 A cartoon by Keyvan Zargari
ورود ممنوع/ كارتوني از هادي حيدري به مناسبت روز خبرنگار 1389-05-17 Forbiden/ A cartoon by Hadi Heidari
كاريكاتور چهره لئوناردو دي كاپريو به قلم جيسون سيلر 1389-05-08 Aricature of Leonardo Dicaprio by Jasin Seiler
مسابقه روزانه كاريكاتور در نخستين جشنواره مشاركت شهروندي و خدمات شهري 1389-05-08
راه اندازي صفحه «كارتون» در روزنامه شرق 1389-05-05 Cartoonland pae in Shargh newspaper