گزارش کامل جشن پنجمین سالگرد تاسیس پرشین کارتون/ پلاک ویژه به فیروزه مظفری رسید/ از حسین رحیم خانی و احمد عبداللهی نیا تقدیر شد
1387-04-14
بازتاب مراسم جشن پنجمین سالگرد تاسیس پرشین کارتون
خبرگزاری مهر:پنج سالگی پرشین کارتون برگزار شد/ تلاش برای تشکیل انجمن کاریکاتوریستها
خبرگزاری ایسنا:"پرشين کارتون" پنج ساله شد /انجمن صنفي، اين جنازه مثله شده را کفن لازم است، نه لباس!
دشواری های طنز و کاریکاتور مطبوعاتی/ روایت دکتر کریم ارغنده پور از مراسم سالگرد
گزارش تبریز کارتون از مراسم
نگاه وبلاگ کارتونس کارتونس به جشن تولد پرشین کارتون
مراسم پنجمین سالگرد از دریچه دوربین محمد خیرخواه
...........................................
كاريكاتور دوباره مطبوعات را فتح خواهد كرد
فهيمه خضر حيدري
 انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران كه اين روزها به شدت درگير پيدا كردن پاسخي براي همان پرسش قديمي و معروف « بودن يا نبودن » است، عصر پنجشنبهاي كه گذشت ميزبان هنرمندان و هنردوستاني بود كه دور هم جمع شده بودند تا پنجمين سالگرد تاسيس سايت پرشين كارتون را جشن بگيرند. تناقض طنزآميزي است؛ نهاد صنفياي كه در آستانه يازدهمين سال از عمر فعاليت حرفهاياش تهديد به انحلال شده فضاي كوچك و صميمي خود را در اختيار مطبوعاتيها ، كاريكارتوريستها ، طنزپردازان و اهل فرهنگ قرار ميدهد تا پنجسالگي تنها سايت حرفهاي كاريكاتوريستهاي ايراني را به شادماني بنشينند؛ احتمالا اين همان چيزي است كه حكما به آن ميگويند روزنه اميد !
ماجراي يك تراژدي اسفبار به هر حال آدم با خودش فكر ميكند، يا دستكم انتظار دارد كه در مراسم شادماني براي پنجساله شدن يك فعاليت گروهي آن هم در حوزه مهم و تاثيرگذاري مثل كاريكاتور حرفهاي شاد و شيرين بشنود، كمي بخندد و براي ساعتي فراموش كند كه اين روزها در بر چه پاشنه ناجوري ميچرخد اما شما كه غريبه نيستيد، حقيقتش اين است كه هنرمندان كاريكاتوريست و طنزپرداز هم دل خوني دارند و شايد به همين دليل است كه اغلب وجه تلخ طنزشان بر وجه شيرين آن ميچربد.اين طوري است كه وقتي از هادي حيدري ، موسس و مدير سايت پرشينكاتون دعوت ميشود تا در آستانه شش سالگي فرزند مجازياش سخن بگويد، به جاي «طنز » از «تراژدي » حرف ميزند و حتي جديتر از هميشه ميشود.او به سالهاي قبل بازميگردد؛ به پنج سال پيش و زماني كه به اتفاق همراهانش – يحيي تدين ، کیوان زرگری و حسن كريمزاده - پرشينكارتون را به هدف فعالیت آزادتر و انتشار آثار کاریکاتور در فضای مجازی پایه گذاری كرد.در اين رفت و برگشت به گذشته و حال هادي حيدري تاكيد ميكند كه پرشيكارتون امروز ديگر به يك «راه» تبدیل شده است. مدير پرشينكارتون همچنين با اشاره به وضعيت حال حاضر مطبوعات و محدوديتهايي كه در زمينه هنر كاريكاتور اعمال ميشود به انتقاد از فضاي موجود ميپرداز و خطاب به جمع حاضر در سالن اجتماعات انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران ميگويد : «دورانی را سپری می کنیم که فضای جامعه ایران بیش از گذشته برای تنفس آزاد، سنگین است. نه تنها منتقدین شرایط موجود، تحمل نمی شوند بلکه از کسانی به عنوان منتقد نمونه مطبوعاتی، تقدیر می شود که خود، از هیچ حمله و تخریبی به منتقدان واقعی در رسانه هایشان دریغ نمی کنند.» او تاكيد دارد : « در چنین فضایی حال و روز کاریکاتور به عنوان هنری منتقد، یک تراژدی اسفبار است.» حيدري اين شرایط تحمیل شده را عامل دور شدن هنرمندان از يكديگر ميداند:«متاسفانه هنرمندان کارتونیست را با خود به سمتی می برد که به جای چاره اندیشی برای ایجاد فضاهای جدید فعالیت و خروج از شرایط حاضر، از انسجام و همدلی فاصله بگیرند!» با اين وجود « روزنه اميدي »كه حكما به آن اعتقاد دارند جايي در ميان حرفهاي هادي حيدري هم سر و كلهاش پيداميشود و آنجا جايي است كه به آغاز ششمين سال فعاليت پرشينكارتون ميرسيم : «امروز و در آغاز ششمین سال فعالیت، «پرشین کارتون» آمده است تا ثابت کند، می توانیم با یکدیگر هم عقیده نباشیم، می توانیم سلیقه های یکسانی نداشته باشیم؛ اما با تمام این ها قادریم زیر یک سقف و کنار هم جمع شویم و با هم به گفتگو بنشینیم و یکدیگر را به نقد بکشیم.حاصل این نگاه، جمعی است که امروز و در جشن پنجمین سالگرد پرشین کارتون گرد هم آمده اند. چه باک که دیدگاه هایشان با یکدیگر متفاوت باشد؟» او يادآوري ميكند :«کاریکاتوریست ها بنا به مقتضیات حرفه خود، خواهان جهانی عاری از کدورت و دشمنی، جنگ و خونریزی و خواستار دوستی و صلح و آزادی اند و برای رسیدن به چنین فضایی باید ابتدا از خودمان آغاز کنیم.» و با تاكيد بر اينكه هیچ فردی، جای دیگری را تنگ نخواهد کرد ، پيشنهاد ميدهد : «همه ما دارای دیدگاه های مشخص و عقاید و سلیقه های مخصوص به خود هستیم.اما بیاییم به یکدیگر به عنوان انسان نگاه کنیم و از دریچه تنگ و باریک ایدئولوژی درباره یکدیگر به قضاوت ننشینیم.» انتقاد، دشمنی نیست «چطور می شود که خود را هنرمندان منتقد می دانیم اما اگر کسی از ما از سر دلسوزی، انتقاد کند، برآشفته می شویم و او را دشمن می خوانیم؟» پشت تريبون كوچك انجمن صنفي و در حالي كه بسياري از چهرهاي مطرح هنر كاريكاتور و روزنامهنگاران گردهم آمده بودند، مدير پرشينكارتون با طرح اين پرسش ساده اما مهم از همكارانش ميخواهد تا تحملشان را بيشتر كنند : « انتقاد، دشمنی نیست؛ این کلید ورود به دنیایی است که در آن ظرفیت های ما بیشتر، تحملمان افزون تر و امیدمان به تاثیرگذاری، روزافزون خواهد شد.در شرایط غم انگیز امروز که چشمان تیزبین جامعه ایران را به سوی خودسانسوری، ترس و انزوا می کشاند، خوب است که ما با هم اندیشی، در اندیشه ایجاد فضاهای تازه ای بیافتیم تا وظیفه اصلی خود یعنی نقد شرایط اجتماعی و سیاسی اطراف است را فراموش نکنیم.» هادي حيدري همچنين با ارائه گزارشي از فعاليتهاي پرشينكارتون در سالي كه گذشت از انتشار اولین کتاب «پرشین کارتون» ياد ميكند و آن را آزموني براي سنجش ميزان توانایی پرشينكارتون در حوزه نشر ارزيابي ميكند.به گفته حيدري «کتاب پرشین کارتون 2» هم اين روزها در دست تهیه است و اگر همه چيز خوب پيش برود – و احتمالا شيطان تا آن موقع همچنان ناشنوا باقي بماند - پاییز امسال، منتشر خواهد شد.حيدري البته وعدههاي ديگري هم براي همكاران كاريكاتوريست خود دارد؛ از جمله برگزاري اولین نمایشگاه «پرشین کارتون» در ماه های آینده و با اين هدف كه علاقه مندان به کاریکاتور، در قالب نمایشگاه، به قضاوت آثار پرشينكارتونيها بنشينند. در جشن كوچك پرشينكاتور البته از منتقدان هم ياد ميشود.حيدري با دعوت از همه گروههاي علاقهمند به ارائه نقد و نظر در پرشينكارتون و با اشاره به تلاشهاي پرشينكارتون براي ارتباط با منتقدان گزارش ميدهد : «در سال گذشته، تلاش کردیم که ارتباط بیشتر و بهتری با گروه های کاریکاتور در سطح کشور برقرار کنیم و از طرفی نشست هایی با منتقدین خود برگزار کردیم تا دو طرف به طرح دیدگاه های خود پرداخته و سوء تفاهم ها را برطرف و اختلافات را تعدیل و یا حل كنند.این سیاست، امسال هم در اندیشه ما هست.» بايد كاريكارتور را به مطبوعات بازگردانيم حالا ممكن است عدهاي بگويند : « بله ! شتر در خواب بيند پنبهدانه ! » اما واقعيت اين است كه ما خسته نميشويم و تا به حال هم نشان دادهايم كه صبرمان خيلي بيش از اين حرفهاست.شايد به همين دليل است كه مدير پرشينكارتون در حرفهايش تاكيد ميكند : « ما معتقدیم در کنار تلاش برای تکثیر کاریکاتور در فضای اینترنت، باید کوشش کنیم تا این هنر را به جایگاه اصلی خود، یعنی مطبوعات مستقل بازگردانیم.» و ميپرسد : « آیا تا به حال از خود سوال کرده اید که چرا از سال 1369 در زمان قریب به 20 سال، به جز 3 نشریه کاریکاتور و طنز، هیچ نشریه ای در این حوزه منتشر نشده است که مستمر و بدون وقفه به کار ادامه دهد؟!» حيدري كه ظاهرا به رغم استعدادش در طنزپردازي علاقه عجيبي به تراژدي دارد از اين موضوع هم به عنوان «یک تراژدی غم انگیز » ياد ميكند و ادامه ميدهد : « شاید امروز نتوان به راحتی امتیاز یک نشریه کاریکاتور انتقادی - و نه تشریفاتی- را به دست آورد و یا نتوان هزینه های آن را تامین کرد اما می توان به این فکر افتاد که نشریات موجود را با همکاری یکدیگر تقویت کنیم. تقویت آن ها در درجه اول، اراده مدیرانش را می طلبد و در مرحله دوم کوشش همه کارتونیست های علاقه مند را طلب می کند.» و راه را براي روزه اميد مورد نظر حكما باز ميكند و ميگويد : «شاید گفته شود فضای امروز جامعه ایران، نشریاتی با این ویژگی ها را برنمی تابد اما به نظر می رسد می توان به راه حل های تازه برای رسیدن به این هدف دست یافت.»
جواد عليزاده و كارهاي عجيبي مثل انتشار نشريه 18ساله! در فاصله دعوت از سخنرانان متعدد جشن پرشينكاتور اتفاقهاي جالبي هم ميافتد.انجمن صنفي روزنامهنگاران به تازگي و احتمالا پس از عمري پسانداز صاحب يك دستگاه تلويزيون السيدي شده است و همين امكان ساده به پرشينكارتونيها اين فرصت را داده كه چند كليپ و فلش انيميشن براي مهمانان خود پخش كنند اما همه ميدانيم كه حادثه هيچوقت خبر نميكند و اساسا براي « حادثه » فرقي هم ندارد كه پرشينكارتون چندساله شده باشد!براي همين هم « نقص فني » پخش فلشها را به تاخير مياندازد.اما زياد مهم نيست؛ به دو دليل.اول اينكه ما ايرانيها اساسا به مسئله « نقص فني » عادت داريم و ديگر هم اينكه خوشبختانه به اندازه كافي سخنران و حرفهاي شنيدي موجود هست.از جمله همين آقاي جواد عليزاده، از پيشكسوتان هنر كاريكاتور كه حرفهايش را با اشاره به معضل كاغذ در مطبوعات آغاز ميكند : « سایت های مجازی یک مزیت نسبی به رسانه کاغذی دارند و آن این است که مشکل کاغذ ندارند . سایت پرشينكارتون فعالیت خوبی را شروع کرد و هر سال که از عمر فعالیتش گذشته رفتارش دمکراتیک تر و فراجناحی تر شده است.» عليزاده همچنين با اشاره به فعاليتهاي مطبوعاتي خودش ادامه ميدهد : «صحبت دیگرم در ارتباط با نشریه خودم « طنز و کاریکاتور» است . 18 سال است که این نشریه را منتشر می کنم و شاید خیلی عجب باشد که بتوان در این شرایط سخت نشریه ای را در این زمان طولانی منتشر كرد. والت ديسني هم در جايي گفته بود من انيميشين نمي سازم كه پول در بياورم بلكه پول در مي آورم تا انيميشين بسازم. حالا ما هم پولي كه در نمي آوريم و هر چه كه در زندگي داشته ايم در اين راه صرف كرديم تا بتوانيم مجله را منتشر كنيم . » عليزاده با تاكيد بر اعتقاد خود به اصل نسبيت ادامه ميدهد : « هميشه در نشريه خودم موضعي اعتدالي داشته ام معتقدم هيچ چيز قطعي جود ندارد و به اعتقاد كامل دارم . اگر به تاريخ كاريكاتور ايران هم نگاهي بياندازيد مي بينيد كه در زمان دكتر مصدق خيلي از كاريكاتوريستها و نقد نويس ها و طنز نويس هاي ما انتقادات بسياري داشتند از دكتر مصدق تا قبل از كودتا ولي بايد همه كاريكاتوريستهاي ما بدانند كه انتقادي كه بر مبناي توطئه و تخريب باشد هيچگاه انتقاد درستي نبوده من ديدگاهم در انتقاداتم هميشه بينابين و حد وسطي بوده و اين در نشريه هم همين طورعمل كردهام . » سردبير « طنز و كاريكارتور » همچنين درباره حرفه اي بودن در كار كاريكاتور معتقد است : « در مورد كاريكاتوريست حرفه اي مي تواند در هر شرايطي انتقاد خود را مطرح كند .بعضي مواقع بعضي كم تجربگي ها پيش مي آيد كه هم به ضرر كاريكاتوريست تمام مي شود و هم به ضرر نشريه اي كه در آن فعاليت مي كند . ولي اگر كاريكاتوريست به نحوه درست بيانش احاطه داشته باشد مي تواند با كمترين مشكل حرف خودش را منتقل كند چرا كه يك كاريكاتوريست و روزنامه نگار اگر حرفش را نزند و اعتصاب كند مثل خودكشي است. پس تحت هر شرايطي بايد كار كرد و انتقاد را مطرح كرد.مواقعي هم پيش مي آيد كه فضاي باز و انتقادي به مرور و با گذشت زمان فراهم مي شود خود من چون كه چندين سال سابقه كار مطبوعاتي دارم و پس از انقلاب هم به شكل مستمر در نشريات بودهام خاطرم هست كه در دوره اي كشيدن چهره وزرا به طور كل در نشريات ممنوع شده بود و من در آن زمان در نشريه «فكاهي »مشغول به كار بودم ولي به مرور در سال 69 بدون اينكه هيچ قانوني مدوني بشد و صرفا به خاطر فعاليت مستمر خود كاريكاتوريستها فضاي لازم ايجاد شد و بنده در روزنامه «ابرار» اولين طرح را با موضوع وزرا در سال 69 ارائه كردم و پس از آن در هفته نامه «گل آقا»اين موضوع استمرار پيدا كرد.» عليزاده كه از تجربيات حرفهاي خود سخن ميگفت پيشنهادهايي هم براي كار در شرايط محدودتر ارائه داد : « به كاريكاتور چهره هم اشاره مي كنم كه در بعضي مواقع نيازي به كشيدن آن نيست و با برجسته كرن عملكرد ها مي توان موضوع را طرح كرد. » اتوبوسها از روزنامهها خوشبختتراند! جواد عليزاده كه نخستين سخنران جشن پرشين كارتون بود ،همچنين بر تاسيس انجمن كاريكاتوريستها هم تاكيد دارد :« انجمن صنفي كاريكاتوريست هاست يك ضرورت است .ما امروز شاهديم كه در اكثر شهرستانها چنين انجمني هست ولي در تهران تا كنون اين اتفاق نيفتاده و چون معتقدم يك كاريكاتوريست زماني كه در مطبوعات فعاليت دارد با امضاي خودش به شكل مشخص حضور دارد پس بدون سوء نيت است و برخورد قضايي سختي نبايد با او بشود چون يك كاريكاتوريست و منتقد هدفش خير خواهانه است نه خود خواهانه و به خاطر ديگران است كه مسائل را مطرح مي كند و به همين خاطر چون با اسم و امضا كار مي كند نبايد مورد مواخذه قرار گيرد. چند روز پيش از راديو شنيدم كه چند روز پیش اتوبوسی در جاده تهران- قم تصادف کرده و چندين کشته هم داده است . شرکت متبوع اين اتوبوس به مدت یک سال لغو فعالیت می شود ولی خطایی در یک جریده به کلی آن را لغو امتیاز می کند. امیدوارم این نگاه عوض شود و شاهد چنین برخوردهایی نباشیم.» به نظر سردبير « طنز و كاريكارتور » كاريكاتور تنها وظيفه ندارد به مشكلات روزمره بپردازد بلكه مي تواند به دنياي دروني انسانها هم بپردازد : « كمااينكه در خيلي از كشورها كه مشكلات اقتصادي نيست يا كم هست هم نشريات كاريكاتور موجود است پس اين يك نياز است كه به مسائل روحي و رواني انسانها مي پردازد و نبايد در قالب مشخصي قرار بگيرد. تلاش خود من هميشه اين بوده كه بين كاريكاتوريستها آشتي ملي ايجاد كنم و هميشه در كاريكاتورهايم تلاش كردم كه به نحوي عمل كنم كه هم بتوانم مسئولانرا بخندانم و هم مردم را شاد كنم و اين اتفاق اگر بيفتد منجر به آشتي ملي خواهد شد كه متاسفانه چنين اتفاقي نيفتاده ولي من به تلاشم در اين زمينه ادامه مي دهم .» بیایید دشمن باشیم رضا كيانيان و همسرش جايي در گوشه سالن نشستهاند و موضوع كاريكاتور را با علاقه دنبال ميكنند.از ميان هنرمندان سينما حضور رضا كيانيان در جمع كاريكاتوريبستها مغتنم است. « نقص فني » هم به شيوه برنامههاي راديو و تلويزيون « با عرض پوزش مجدد » هنوز برطرف نشده؛ پس دونوازي گيتار از هنرمندان جوان بابك بابائي و ميثم مویيني را ميشنويم.به يمن قدرت شفابخش موسيقي اما نقص فني هم كوتاه ميآيد و برطرف ميشود.پس كليپ پرشينكارتون را هم ميبينيم و يادي هم از « مهران قاسمي » روزنامهنگار فقيد ميكنيم كه نخستين كتاب پرشينكتاب را ترجمه كرده است.انگار نوبت « يادها » است؛ ياد از رفتگان و از مهاجران؛ پس حسين صافي، كاريكارتوريست ، پيام مانا نيستاني را ميخواند :
«پنج سال گذشت و ما هر سال، تولد پرشین کارتون را تبریک گفتیم، هربار با همان جملات کلیشه ای و تکراری. اما دنیا در گذار است و همه چیز تغییر می کند. مسلماً پرشین کارتون همان سایت پنج سال قبل نیست همانطور که من همان آدمی نیستم که پنج سال پیش بودم. بسیاری از باورهایم در این مدت تغییر کرده و چیز دیگری شده، تصمیم دارم چند نمونه از این تغیرات را من باب اطلاع بیاورم شاید کلیشه های هر ساله را شکسته باشم: بیایید دشمن باشیم تا پنج سال پیش از رفتار غریب بعضی بزرگان کارتون ایران متعجب می شدم. درک شان نمی کردم. نمی فهمیدم چرا آقای ایکس انقدر بدبین است و آقای ایگرگ انقدر گوشه گیر. چرا آن یکی انقدر محافظه کار است و این یکی انقدر نا امید. متاسفم که بگویم الان در سی و پنج سالگی درک شان می کنم. نشانه بلوغ است یا علامت پیری؟ چند وقت پیش که یکی از دوستان قدیم، درگیر دعوای وبلاگی با توکا نیستانی شد، به سادگی من را که نه سر پیاز بودم و نه ته آن و هیچ سابقه خصومت قبلی با هم نداشتیم گوشت قربانی این دعوا کرد. وقتی گله کردم که این رسم معرفت نیست، ایمیلی زد و خیلی ساده جواب داد: "ناچار بودم. این تنها راه دفاع از خودم بود. امضا: دوستدار تو: ...!" عزیزان پرشین کارتون به من اجازه بدهید جسارت کرده بر خلاف باور رایج بگویم: " همکاران ، بیایید دشمن باشیم! " ما مجریان برنامه های صبحگاهی رادیو و تلویزیون نیستیم که شعارهای توخالی و خوش خیالانه درباب عشق و صفا، رنگ سبز و یشمی دوستی و محبت بدهیم. به نظر من هیچ اشکالی ندارد یکی از ما دیگری را بیمار روانی خطاب کند و آن یکی این را شارلاتان. وقتی درباره هم چنین می اندیشیم بهتر است همان را بگوییم و عمل کنیم. صادقانه مقابل هم بایستیم و بگوییم " مرده شوی قیافه ات را ببرد. من از تو متنفرم" باور کنید این تأثیرمثبت تری خواهد داشت تا این که هم را به دروغ "عزیز دل"، "دوست" ، " استاد" صدا بزنیم تا این تضاد کلام و اندیشه، آتش نفرت مان را از هم، تیز و تیزتر کند. شاید اگر چند بار در صورت هم داد زدیم "از تو متنفرم" به این احساس رسیدیم که آنقدرها هم که می گوییم متنفر نیستیم. شادیسم تا پنج سال پیش تنها یک نفر را به صفحه گذاری، یاوه گویی، عقده و نفرت جنون آمیز نسبت به خودم و دیگر کارتونیست ها می شناختم و نام بیماری اش را هم با الهام از نام بیمار، "شادیسم" (بر وزن سادیسم) گذاشته بودم، الان اما مطمئن نیستم که تنها یک شادیست دور و بر ما باشد. گاهی احساس می کنم شادیسم مثل ویروس بیماریهای مسری در فیلمهای ترسناک، به سرعت پخش شده و همه ما را مبتلا کرده... هر روزصبح که چشم باز می کنم صدمرتبه با خود می گویم که "بدبین نباش، فکر بد نکن...همه دورو نیستند، این توهٌم توست...کاری به کار فلان "دوستدار"ت نداشته باش. گور پدرش..." مثل بچه خانواده ای که اسلاف اش جد اندرجد مجنون شده اند و او اکنون در هراس است که مبادا این نفرین خانوادگی گریبان او را هم بگیرد: مدام ورد می خواند، دعا می کند، فوت می کند و انگار قدرتی ماورائی، او را به سمت تقدیر محتوم می سُرانَد: شادیسم .»مانا نيستاني همچنين در ادامه پيام متفاوتش به پرشينكارتون به موضوع انجمن صنفي ميرسد و ميگويد : «ما نیازی به انجمن صنفی نداریم.پنج سال پیش، حسودان و بخیلان و کارشکنان و مزدوران دولت را ساده لوحانه مقصر عدم تشکیل انجمن صنفی کارتونیست ها می دانستم. حالا در سی و پنج سالگی مطمئن شده ام که تشکیل چنین انجمنی مثل دوختن لباس عروسی برای جسدی شقه شقه است. انجمن صنفی قرار است منافع جمعی یک "صنف" را - بگذریم که با کدام قدرت اجرایی- تعقیب کند و مسلماً تعریف "صنف" با این لشکر شکست خورده ای که چشم دیدن هم را ندارند فرق می کند. این جنازه مثله شده را کفن لازم است نه لباس.»
بياييد باندباز باشيم ! مانا نيستاني البته حرفهاي جالب ديگري هم براي ما دارد ؛ مثل اينكه : « باندبازی خوب است ! » او در توضيح اين نظريهاش مينويسد : « شنیده ام که عده ای صحبت از مافیای کارتون تهران و کسانی می کنند که بر عرصه نشر کارتون در مطبوعات پایتخت (احتمالاً منظورشان همین روزنامه اعتماد ملی است مگر جای دیگری هم کارتون چاپ می کند؟) پنجه انداخته اند و اجازه عرض اندام به استعدادهای دیگر را نمی دهند. البته که حق التصویر کلان طرحی صنار و سه شاهی و دیگر مزایای کار از قبیل این ها که نصیب من و نیک آهنگ کوثر و حسن کریم زاده شده، مافیاپرور است. پنج سال پیش برای اولین سالگرد پرشین کارتون نوشتم که مراقب خطر تبدیل شدن به یک باند باشید. الان بعد از پنج سال فهمیده ام که چه توصیه خامدستانه و سطحی کرده بودم. دیگر پدیده ای با عنوان مافیای ایرانی را چیزی جز تخیل محض نمی دانم، اگر کسانی هم توانسته باشند جایی از این مملکت، چنین تخیلی را به واقعیت تبدیل کرده باشند جای تقدیر دارد، هرچه خورده و برده اند مفت چنگشان باشد. وقتی آدمها "باند" تشکیل می دهند یعنی به آن حد از بلوغ اجتماعی رسیده اند که می توانند برای دست یافتن به منفعت جمعی، وجود همدیگر را "تحمل" کنند. اتفاقی نادر که جا دارد در کتاب رکوردهای گینس ثبت شود. فعلاً رکورددار اصلی در کشور ما سه موسس مجله فیلم هستند که تقریباً ربع قرنی هم را تحمل کرده و نشریه ای را روی پا نگه داشته اند. امیدوارم که باند پرشین کارتون بتواند این رکورد را بهبود بخشد.پنج سال می گذرد، دیگر هیچکدام آنی نیستیم که پنج سال پیش بود؛ پیر تر شده ایم و واقع بین تر. شاید بشود گفت عاقل تر.. از شما متشکرم که در این دوسال دوری فراموش ام نکرده اید، پنج سالگی تان مبارک باشد.»
كاريكاتور با چوب زيربغل ! حالا كه نقص فني پخش شده ، پرشينكارتوني ها هم انگار خيلي خوشحالاند ، پس مدام فلش انیمیشن پخش ميكنند، از جمله فلشي كه كار استاد كامبيز درمبخش و فرزندش رامين است و يا فلشهايي از احمد عرباني و بزرگمهر حسينپور و بهرام عظیمی وجمال رحمتي.خلاصه هرفلشي كه موجود است نمايش داده ميشود تا همه مطمئن شود كه نقص فني كاملا برطرف شده.حالا نوبت سخنراني استاد جواد مجابي ، نويسنده و طنزپرداز برجسته است كه از همان آغاز مراسم در رديف اول نشسته و با مهرباني و لبخند با همه خوش و بش ميكند.مجابي ميگويد : « در مورد كاريكاتور ايران تقسيم بندي هاي مختلفي شده مثلا كاريكاتور هنري و كاريكاتور يا عاميانه اما يك تقسيم بندي كلي تري وجود دارد:كاريكاتورهاي بدون شرح و كاريكاتورهايي كه همراه با شرح هستند. در واقع آغاز كاريكاتور ايران از زمان مشروطه به بعد با شرح همراه بوده است. يك معناشي اين است كه كاريكاتور، خودش قادر نبوده از طريق گرافيك خود، پيام هايش را بدهد و ناگزير با كلمات، اين كار را انجام مي داده است و به عبارتي «چوب زير بغل» داشته است. نمونه اش از كاريكاتورهايي كه در نشريه « ملانصرالدين» بوده كه به ايران هم مي آمده و يا نشريات ديگر، ما همواره در كنار كاريكاتور به عنوان يك معاون و كمك كننده، نوشته هاي طنزآميز و يا جدي مي بينيم كه در واقع آن ها هستند كه نقش اساسي را بازي مي كنند. و در بعضي از اين نشريات، اساسا آن متن مهم است و نه كاريكاتور. من به ياد مي آورم در دهه 30 ، نشريات «توفيق» و « حاجي بابا» و نشريات ديگر يك اكثريت عظيمي از كاريكاتورهايشان با شرح همراه بود و اقليتي كه از نشريات خارجي برداشته مي شد و يا برخي كه دست به تجربيات اندكي مي زدند، كاريكاتورهاي بدون شرح منتشر مي ساختند.كار به جايي رسيد كه در دوره هاي اوج گيري فضاي سياسي، كاريكاتور با فرم معمول خود نيز منتشر نمي شد بلكه نقاشي مي كردند و شرحي را هم زيرش مي نوشتند. نمونه بارزش نشريه «شورش» متعلق به «كريم پور شيرازي» است كه غالب ما آن نشريه را مي گرفتيم به خاطر آن كاريكاتورهاي منتقدانه اي كه در مورد دربار و قدرت حاكم در آن منتشر مي شد كه در واقع نقاشي هايي بود و فقط شرحي هم زيرش مي نوشتند.» روزگاري كه كاريكاتور هنوز روشنفكري نبود جواد مجابي در لابهلاي خاطرات خود از فعاليت مطبوعات طنز نشرياتي را به ياد ميآورد كه پيش از 28 مرداد 1332 در 3 شماره و با 3 امتياز متفاوت ميشدند!مجابي ميگويد : « اين نشريه هر بار كه منتشر مي شد، توقيف مي شد به خاطر تند بودن مطالبش. نام آن هم «شيطان» بود. در يكي از شماره هايش شاه را به همراه اشرف كشيده بودند و زير كاريكاتور نوشته بود كه :«عاليجناب گفت عليا مخدره كار من و تو مي شود امسال يكسره!». در واقع با ضرب و زور شعر و عبارات طنزآميز و متلك ها، ماجرا را فيصله مي دادند و كاريكاتور، هنوز آن قدرت مستقل تصويري خود را پيدا نكرده بود.» به گفته مجابي در آن دوران كاريكاتور به هيچ وجه به روشنفكران نمي انديشيد بلكه به عوام مي انديشيد. بنابراين نوعي عاميانگي در كاريكاتور وجود داشته است : « مي خواستند با كاريكاتور، مردم عادي كوچه و بازار را بخندانند و تيراژ برسند و مردم را سرگرم كنند و نوعي ديد انتقاديشان را به آن ها منتقل كنند. آنقدر در اين قضيه پيش رفتند كه خودشان هم در واقع تبدبل به عاميانه شدند. در واقع نوعي لمپنيسم فرهنگي در آن دوران مي توان ديد.البته هر قاعده اي يك استثنا دارد. مي شود ديد كه طبق رسوم چپگرايانه كه در آن زمان وجود داشت ما بايد براي آگاه كردن توده هاي ناآگاه مردم كوشش مي كرديم در زمينه هايي مثل شعر و ادبيات، سينما و از جمله كاريكاتور. اين پرداختن بيش از اندازه به عوام، در نهايت به عوام زدگي خود دست اندركاران هم منجر مي شد و وقتي دوباره به اين تاريخ نگاه مي كنيم، مي بينيم كه آثاري كه براي طبقه متوسط باسواد خلق شده باشند، خيلي كم وجود دارد.» مجابي : پيشنها ميكنم آقايان عاقل باشند جواد مجابي كه در سخنرانياش تاريخچه مختصري از هنر كاريكاتور در ايران را ارائه داد به دهه چهل كه ميرسد به ياد شكوفايي كاريكاتور ايران لبخند ميزند و ميگويد : « از اواسط دهه چهل با پايمردي اردشير محصص و كامبيز درم بخش و دوستان ديگر به تدريج، كاريكاتور «بدون شرح»، راه خود را جدا مي كند و به «خط» ارزش داده مي شود و به گرافيك كار و هنرنمايي در اين عرصه اهميت داده مي شود و بعد خودش را از زير بار ادبيات سياسي بيرون مي كشد و شاخه هاي مختلف فرهنگي كاريكاتور را تجربه مي كند. چيزي كه فكر مي كنم با قدرت آغاز شد و با يك دقت و دلسوزي همراه شد.» او ادامه ميدهد : «همين امروز داشتم به آقاي كامبيز درم بخش مي گفتم ما شانس بزرگي داشتيم كه در دوراني زندگي كرديم كه كارهايمان را با يك دقت و صراحت و صميميت شروع كرديم و ميزان سانسور، طوري نبود كه ما را از كارمان غافل كند.خوشبختانه از سال 1357 به بعد برخلاف بسياري از هنرهايي كه دوران ركود خود را گذراندند، تنها شايد كاريكاتور بود كه از همان هفته هاي اول تداوم يافت و راهش را ادامه داد و رشد خيلي خوبي كرد و اگر امروز مطبوعات، خالي از كاريكاتور است، اگر به فضاهاي مجازي پناه برده، به خاطر آن است كه گروهي مي دانند كه كاريكاتور چقدر در تغيير سليقه و فكر و رفتار فرهنگي مردم موثر است و ناگزير اين اشتباه را مرتكب مي شوند كه جرايد را از كاريكاتور عاري كنند.» مجابي در ادامه مسئولان را خطاب قرار ميدهد و ميگويد : « من پيشنهاد مي كنم كه آقايان عاقل باشند و اجازه دهند تا كاريكاتور بيايد و سليقه مردم را در يك سطح وسيع، دگرگون كند با توجه به اين كه خوشبختانه كاريكاتور امروز ما در حدي قرار گرفته كه ديگر آن پوپوليسم و عوامگرايي و آن سطحي نگري هاي بي ربط و كارهاي خندستاني قبل را تكرار نمي كند بلكه يك نوع تفكر و انديشه را دارد منتقل مي كند كه تفكر پيشرويي است.من به تمام كاريكاتوريست هاي كشورمان سلام مي گويم. اميدوارم با همين روحيه خوب، ادامه دهند و مطمئن باشند دوباره مطبوعات را فتح خواهند كرد. اين ذات كاريكاتور است كه اقتضا مي كند كه دوباره به سطح افكار عمومي بازگردد.
پيشكسوتان، ستارههاي هنر از هر چه بگذريم بعد از اين همه سخنان فرهيخته ، نوبت به اهداي لوح «ستاره هنر» به دو پيشكسوت هنر كاريكاتور ميرسد؛ لوحي كه امسال براي اولين بار از سوي پرشينكارتون هديه ميشود و حسين رحيم خاني و احمد عبداللهي نيا را به عنوان دو پيشكسوت انتخاب كرده است. يحيي تدين متن بيانيه پرشينكارتون براي اين انتخاب را ميخواند : ««لوح ستاره هنر» كه امسال براي نخستين بار اهدا مي شود، براي تقدير از كساني است كه ساليان درازي از عمر خود را صرف روشن نگه داشتن چراغ كاريكاتور ايران كرده اند.گروه «پرشين كارتون» وظيفه خود مي داند تا در حد بضاعت خويش از اين هنرمندان تجليل كرده و به آنان يادآور شود كه هرگز از خاطر دوستدارانشان فراموش نخواهند شد.بر همين اساس، پرشين كارتون تقدير خود را در قالب لوحي به نام «ستاره هنر»، به پاس يك عمر تلاش قابل ستايش در آسمان هنر ايران، تقديم مي كند .با اين اميد كه بتوانيم در آينده نيز، توان ادامه اين حركت را بيابيم.» كامبيز درمبخش و جواد مجابي الواح پرشينكارتون را هديه ميدهند و حسین رحیم خانی درددلهاي پنجاه سال كار مطبوعاتي را بيرون ميريزد : « من نزديك به هفتاد سال دارم به مدت 50 سال بطور مداوم در مطبوعات كار كرده ام . با "اطلاعات كودكان" شروع كردم با يك كاريكاتور بدون شرح, يعني حدود 55 سال پيش, بعد به روزنامه «توفيق» دعوت شدم با يك سفته سي هزار توماني, يعني پول چند تا آپارتمان, آن موقع نميدانستيم سفته چيست و فقط چون به كار علاقه داشتيم آن ها را امضا مي كرديم! از "روزنامه توفيق" خاطرات زيادي است كه مي شود تعريف كرد از ان زير زمين مخوفش از فلفلش از بند تونبانش و خيلي چيزهاي ديگر از جلساتي كه داشتيم ,از مطالب و يا كاريكاتورهائي كه توقيف ميشد. بعد كه از توفيق كنار كشيدم با چند تا از دوستان يك نشريه به نام "دخو" منتشر كردم كه ده شماره از آن بيشتر منتشر نشد. كارم به نشريات ديگر كشيد مثل مجله "خوشه" كه با "احمد شاملو" همكاري مي كردم. بعد به روزنامه "كيهان" رفتم با يك روتوشور فرانسوي مشغول كار شدم و در آن جا عكس ها را روتوش مي كردم . در كيهان بين من و يك كاريكاتوريست كيهان در باب مقاله «شباهت هاي ناگزير» درگيري پيش آمد و من را بلافاصله اخراج كردند. بعد در يك شركت بزرگ تبليغاتي مشغول كار شدم ولي به خاطر همين تلخي زباني كه دارم از آنجا هم مرا اخراج كردند. درهمين سالها يك روزنامه فكاهي منتشر كردم بنام "قيف", بعد رفتم به مجله «كهكشان». مدتي همدر مجله "طنز پارسي" مشغول كار شدم. دو شماره مجله "گل آقا" را به امضا "ندا" و "آرش" در خدمت گل آقا بودم . حالا هم در يك آتليه شخصي به كارهاي طراحي و نقاشي مشغول هستم. من كارها را به صورت همان سنتي انجام مي دهم و كمتر از كامپيوتر كمك مي گيرم. ماجراي ما و كاميون ! حسین رحیم خانی كه تازه سر درد دلش باز شده بود ، خاطرات جذابي براي تعريف كردن داشت اما فرصت براي شنيدن همه آنها نبود.با وجود اين و حتي با وجود نقص فنياي كه او خود به آن اشتاره ميكند و ميگويد از آفت دهان رنج ميبرد اما اصرار دارد كه حرفهايش را بزند : «بد شانسي هايي كه داشتم مرا به ياد يك جوكي انداخت : يكي يك ماشين نو خريده بود و هوس كرد با آن حال كند .مي گفت : "به دنبال يك كاميون افتادم كه داشت مي رفت و لي نگو كه داشت مي آمد" حالا حكايت ماست. استاد "محسن دولو" يك آتليه داشتند در خيابان "فردوسي" يك آتليه داشت گاهي به او سر مي زدم با پلاكاردهائي كه براي فيلم هاي سينمائي تهيه ميكرد. از ايشان خوشم مي آمد ولي اخلاقي داشت كه هيچوقت نمي گذاشت كسي از كارهايش سر دربياورد. از توفيق كه بيرون آمدم به ايشان پيشنهاد كردم يك مجله كاريكاتور راه بيندازد. تعداد زيادي كاريكاتوريست و طنز پرداز را به ايشان معرفي كردم بعد از چاپ شماره اول مهيماني مفصلي گرفتند و همه را دعوت كردند به جز من! بعد خودم رفتم تقاضاي امتياز كردم به من ندادند. بعد به يك مهندس كشاوزي كه در عمرش يك خط طنز هم ننوشته بود پيشنهاد دادم او رفت تقاضا داد به ايشان امتياز دادند! بعد از آن كه مجله "خورجين" پا گرفت يكي از همين كاريكاتوريست ها زير پاي مرا خالي كرد. تا حالا چندين جايزه داخلي و خارجي و ديپلم فتخار دارم اگر ديديد دو خط از ما بنويسند جايزه داريد. به هر حال گفتني زياد است و وقتمان كم است و همينجا هم اجازه صحبت كردن به ما نمي دهند (يك يادداشت داده اند كه وقت تمام است) غلامعلي لطيفي ديگر تكرار نمي شود , ايرج زارع، كامبيز درمبخش , جواد عليزاده ديگر تكرار نمي شود. حسین رحيم خاني 50 سال تجربه دارد اما هيچكس به فكر ما نيست.
بر خلاف رحيمخاني اما احمد عبداللهی نیا کوتاه سخن گفت.اين پيشكسوت هنر كاريكاتور با تبريك پنجمين سال تولد پرشين كارتون تنها به گفتن همين جمله فروتنانه اكتفا كرد : «خيلي از حرف ها را آقاي رحيم خاني زدند كه مقدار زيادي آز آن شايد درد دل من هم بود.» او همچنين اظهار خوشحالي كرد كه از سوي پرشينكارتون قدرداني شده و ادامه داد : « خوشحالم اين اتفاق براي من از طرف سايتي مي افتد كه در هر حال فكر مي كنم مستقل است و به هيچ دم و دستگاهي وابستگي ندارد و از اين خوشحالم كه اين لوح ارزشمند را از دست استاد عزيز خودم جناب درمبخش گرفته ام .»
بهرام عظيمي : اولين كاريكاتورم كپي از كار"آقاي عليزاده" است بهرام عظيمي ، ديگر سخنران جشن پرشينكارتون است.او كه سخنانش را با خطاب قرار دادن رحيمخاني آغاز ميكند تاكيد دارد كه براي اولين بار در اين جمع حضور پيدا كرده است : « از اينكه استاد رحيم خاني و استاد رحيم نيا تقدير شدند هم خيلي خوشحالم. البته من انتقاد دارم نسبت به آقاي استاد "رحيم خاني" اگر زياد صحبتي از شما نمي شود حدس مي زنم يك قسمتي از آن بر مي گردد به شخصيت آدم ها و نوع برخورد آن ها به نظرم گاهي اوقات با سكوت هم مي شود اعتراض كرد. ولي حضور خود هنرمندان در مجامع هم مهم است من كمتر جائي ديدم استاد "رحيم خاني" يا "عبدالهي نيا" حضور داشته باشند. آن ها خيلي خودشان كنار مي كشند و مسلما اگر در محفلي حضور نداشته باشيد حرف وحديث زيادي گفته مي شود كه ممكن است درست نباشد و لي اگر حضور داشته باشيد و ديگران حرف ها و دردو دل هاي شما را بشنوند خيلي به شما نزديك مي شوند."استاد رحيم خاني" گاهي خيلي تلخ مواجه مي شوند با تمام قضايا. در صحبت هاي خودتان از "گل آقا" گفتيد از فلان سايت گفتيد و خيلي ها را هم نام نبرديد و خلاصه از همه انتقاد كرديد شايد يك بخش از آن به رفتار خود شما بر مي گردد. شما همه را بد ميبينيد. شايد هم بخاطر اين كه گفتيد ديد شما در طنز سياه است, شايد همه چيز را سياه مي بينيد. ولي حالا مي بينيد "پرشين كارتون" از شما تقدير مي كند استاد عبدالهي نيا خيلي افتاده اند و خيلي آرام هستند ولي در هر صورت سئوال من اين است كه مثلا خود من سالها است كه با اعضا پرشين كارتون آشنا هستنم ولي فقط امسال شركت داشتم در اين مراسم بزرگداشت. البته من با بعضي ها مثل "جمال رحمتي" و "حميد بهرامي" خيلي آشنا هسم اما با پرشين كارتون رفيق نبودم علت اين است كه اين همدلي ميان كاريكاتوريست ها وجود ندارد. اين صحبت ها متاسفانه ميان كارتونيست هاي اين نسل وجود داشته است.ولي با اين همه بايد گفت همه ما خودمان را مديون پيش كسوت ها مي دانيم من اولين كاريكاتوي كه كشيدم يك كپي از كار"آقاي عليزاده" است و من اين حرف را با افتخار مي زنم. با اين كه اين كارم كپي است ولي يكي از قديمي ترين كارهاي من است و خودم را مديون آقاي عليزاده مي دانم. از طرفي اولين كارم در گل اقا چاپ شد, به اين خاطر سعي مي كنم هر جا باشم اداي دين كنم به اين مجله. هميشه حرف هاي زيادي در اطراف ديگران زده مي شود و لي نبايد به آن ها توجه داشت مثلا فلاني كيهاني است و از اين حرف ها . من به "كيهان كاريكاتور" مديون هستم . مديون آدم هاي قديمي هستم. فكر ميكنم سو تفاهم ها با نزديكي به هم از بين مي رود و باعث مي شود كدورت ها و سوتفاهم ها از بين برود . همدلي از همه مهم تر است كاشكي اين فضا بزرگتر بود و تعداد بيشتري از كارتونيست ها اينجا حضور داشتند , اينطوري وقتي آدم ها چشمهاشان به هم مي افتد به هم نزديك مي شوند و سوء تفاهمات از بين مي رود, البته اين حرف ها در ميان ساير بخشهاي هنري هم هست مثلا ميان سينماگران ولي آرزو مي كنم برپائي اين نوع مجالس گردهم آئي ها زياد شود و اينطوري نباشد كه مثلا امروز اگر از استاد "رحيم خاني تقدير شد برود تا د ه سال ديگر اين اصلا درست نيست. مسلما تقدير از بزرگان براي ساير هنرمندان آن رشته هم پند آموز است . مثلا اگر امروز از كامبيزد رمبخش بدرستي تقدير نشود و جايگاه خوبي نداشته باشد خوب من به خودم مي گويم من براي چه بايد تلاش كنم , جائي كه استاد درمبخش كه بايد حضور داشته باشد دعوت نمي شود واي به حال من كه همين حالا ميان صدها كاريكاتوريست ديگر گير كرده ام. » پرشينكارتون ، توليدكننده ، روشنفكر و موثر بهرام عظيمي سايت پرشين كارتون را يك سايت روشنفكري ميداند و تاكيد ميكند : « من كمتر ديده ام كه پرشين كارتون مطالبي را كه منتشر مي كند از جاي ديگري برداشته باشد. هر مطلبي كه مي نويسند و يا اخباري كه مي دهند چيزهائي است كه مستقيما توسط خود آنها تهيه مي شود و آن ها همه را خودشان توليد مي كنند. و دقيقا قانون كپي رايت را رعايت مي كنند و سايتي است كه هميشه مطلب دارد .مخصوصا مطالبي كه آقاي تدين مي نويسند واقعا اطلاعات مي دهد, من اين را حالا به خاطر اين نمي گويم كه چون از من دعوت شده براي سخنراني خواسته باشم تعارف كنم نه و خيلي سايت خوبي است . اين حرف را قبلا فرصت نمي شد بگويم چون از هم فاصله داشتيم ولي حالا كه سوءتفاهمات بر طرف شده مي بينم آن ها هم هنرمندند خوب كار مي كنند خوب حرف مي زنند, كار خوب انجام مي دهند . » عظيمي همچنيين از اعضاي پرشينكارتون خواست كه هيچ كامنت و يا مطلبي را از قول ديگران منتشر نكنند مگر آنكه نام و مشخصات و آدرس ايميل داشته باشد. خودمان بايد اقدام كنيم چهرههاي فرهنگي و هنري زيادي در جمه حاضراند.علي دهباشي،پوريا عالمي ، حسن روحالاميني ، پويا پرهيزكار ، بهمن عبدي ،محسن احمدوند، علي زراندوز، اميرحسين داوودي،صدرا بنياسدي، مسعود محرابي، كريم ارغنده پور ،نيما جمالي ، شهريار اذاني ، داوود ياراحمدي ، بهزاد باشو ، گل محمد خداوردي زاده ، احمد عرباني ، مهدي معتضديان ، علي زارع ، هادي خانيكي ، قاسم لطفي ، فواد خاكنژاد ، محمد خداداي ، قاسم لطفي ، محدحسين حامدي ،محمدرضا وکیلیان، رضا امیرریاحی، فرهاد مفوز، آفرين ساجدي ، سعيد نوروزي ، احسان وليلر ، علي مرادي ، علي دهقان و شاهين كلانتري ،علي حيدري ، مهدي كريمزاده ، ابولفضل محترمي ،محسن فرجي، اسماعيل عباشي و عباس قاضي زاهدي تنها چند تن از همه مهماناناند.
شمارش معكوس براي پايان مراسم آغاز شده اما هنوز حرفهاي آخرين سخنران ، امين مویدي ، كاريكاتوريست و دبير اجرایی هفتمين دوسالانه كاريكاتور را نشنيدهايم. مویدي خودش هم از شرايطش خبر دارد.پس حرفهايش را با نگراني از امنيت جانياش آغاز ميكند :«خون آخرين سخنران گردن خودش است . به عنوان آخرين سخنران كه قرار شده در وقت هم صرفه جوئي كند سعي ميكنم كوتاه صحبت كنم ! » و البته سعي است ديگر ! ممكن است به نتيجه نرسد ! موئي خاستگاه اصلي كاريكاتور را مطبوعات ميداند اما در عين حال تاكيد ميكند : « اگر شرايط خوب نباشد هنرمندان اين رشته به سمت فضاهاي ديگر مراجعه مي كنند. مثل نشر كتاب, نمايشگاه , چاپ تقويم ، كارت پستال و محيط هائي مجازي مثل اينترنت. ولي چيزي كه هست ورود نمايشگاه ها و جشنوارهاه هاي مختلف بين المللي و داخلي است كه شايد حدود 1000 نمايشكاه وجود دارد ولي نباید قبولي يا برنده شدن در اين نمايشگاه ها نبايد براي افراد ايجاد توهم كند و دچار خود بزرگ بيني شوند. »مویدي درباره ساين پرشينكارتون ميگويد : «اين سايت توانسته است تحولي در كاريكاتور ايران ايجاد كند و با تمام ظرفيت هاي خود تلاش مي كند تا از همه امكانات به نحو مطلوب استفاه كند. چه در زمينه چاپ كتاب يا حضور در مطبوعات و يا حتي در سطح جهاني با حصور خود توانسته اند موفقيت هاي زيادي به دست آورند و پيروزي آقاي حسن كريم زاده اين مطلب را گواهي مي دهد. اين سايت فضائي براي كارتونيست ها ايجاد كرده كه ساير كارتونيست ها هم بتوانند آثارشان را در آن قرار دهند. نكته آخر اين كه قرار نيست يك مجموعه دولتي براي كارتونيست ها انجمن صنفي تشكيل دهند اين كار بايد توسط خود كارتونسيت ها انجام شود. اگر قرار است كاري بكنيم بايد خودمان بكنيم. الان در تبريز دارد در اين زمينه كارهائي انجام مي شود و لي ما اينجا هيچ كازي نكرده ايم. انتظاري هم نمي شود از دولتي ها داشت ما بايد خودمان اين كارها را پيش ببريم. »
فيروزه مظفري ، برنده خوشبخت كسي باور نميكند اما واقعا سخنرانيها تمام شده است.دونوازي گيتار ديگري را ميشنويم و در اين فاصله برگزاركنندگان مراسم اولين كتاب پرسينكارتون را به مهمانان هديه ميدهند و سرانجام به بخش اصلي برنامه ميرسيم.امسال، سومين دوره اهداي «پلاك ويژه پرشين كارتون» است.گروه پرشين كارتون، اين پلاك را به نسل نوين كاريكاتور ايران و با اميد به آينده اي روشن براي اين هنر جذاب،موجز و نكته بين در ايران اختصاص داده است.پرشين كارتون در سومين دوره اين جايزه، به منظور تقدير از فعاليت مستمر، نگاه لطيف و انساني به موضوعات اجتماعي، حضور جدي در مطبوعات مختلف با وجود توقيف پياپي آن ها و به پاس تلاش به عنوان فعال ترين هنرمند كاريكاتوريست زن در سال هاي اخير، جايزه «پلاك ويژه پرشين كارتون» را تقديم مي كند به «فيروزه مظفري».بزرگمهر حسينپور ، برنده سال گذشته اين پلاك قرار است برنده امسال را معرفي كند اما خنده امانش نميدهد. بزرگمهر پشت تريبون ايستاده و از ته دل ميخندد ! كمكم اشكهايش هم جاري ميشود اما خنده هنوز رهايش نكرده.چند باري تلاش ميكند جدي شود و متن اهداي جايزه را بخواند اما نخير ! ايشان انگار اصلا اين كاره نيست.معذرت ميخواهد و در ميان خندهايش ميگويد : « ببخشيد... من ميكروفن ميبينم خندهام ميگيرد! » خندهاش اما شاديآفرين استو مهمانان هم همه همراه او ميخندند.جايزه را استاد منوچهر احترامي به همراهي داوود شهيدي به مظفري ميدهند تا به اين ترتيب براي نخستين بار يك كاريكاتوريست زن جايزه را به خانه ميبرد؛ البته پيش از آن در حياط كوچك و باصفاي انجمن صنفي در كنار ديگر مهمانان اين جشن ميايستد و همه با هم در يك قاب دوستانه و خاطرهانگيز عكسي يادگاري ميگيرند.جاي خيليها خالي است، جاي استاد غلامعلي لطيفي كه به دليل كسالت نتوانس در جمع حاضر باشد و جاي هومن شهبندي كه امسال در ايران نبود اما پرشينكارتونيها پيامش را دريافت كردند.با وجود اين عكس امسال هم براي خودش ، يادگاري است. |