درباره طرح های مطبوعاتی توکا نیستانی/ مقاله ای از صالح تسبیحی
1386-03-27
توکا نیستانی
وقایع نگاری قوم آشفته
صالح تسبیحی

کارهای همه قابلیت باز خوانی ندارند.کمابیش همه ی کارهایی که یک طراح می کند هم می شود بازشان خواند. گمانم طراح خوب، اصلا هنرمند خوب کسی است که کار بد هم داشته باشد.یعنی یک مشت کار نداشته باشد که همه جا همراه با اسمش دیده بشود. وقتی از "هنرمند" حرف می زنیم-و نه از اثرش از خودش- با یک روند ، یک جریان رو برو ایم که هر چقدر پر و پیمان تر باشد، نشان از وسعت بیشتری دارد از روح، از تغییر و از تلاش و دغدغه پردازی دائمی حکایت می کند که آرام و قرار ندارد. تلاشم این است که این حرفها رامعیار بگیرم و گه گاه بپردازم به طراح های کاریکاتور.بیش و پیش از همه" توکا نیستانی " با این حرفها سازگار است.کم کار نیست، هر چند یک تکنیک مشخص را به کار می برد، مدام از تکرار می گریزد. و این به درونمایه های متغیر آثارش بر می گردد. می شود این طوری، کارهایش بازخوانی بشوند ، یک چیزی که به تازگی هم بیشتر در کارهای او دیده می شود و گمانم خیلی لازم است و از آثار بیشتر ما رخت بر بسته. قبل از هرچیز بگویم این یادداشت کوتاه ، به تمام طرح های اخیر "توکا" مربوط نیست و درباره نمایشگاه های او نوشته نشده است، به نظرم طرح های مطبوعاتی او –شاید چون طراح آنها را به عنوان یک "پروژه" نگاه نکرده- تک نگاره های جذاب تری از کار در آمده اند.ضمن آنکه بگویم این بحث، تئوری های معمول هنر را مورد استفاده قرار نداده و بیشتر کارکرد تاریخی طرح را مورد مباحثه می داند.
* * * در طرحی از آقای نیستانی که در "روزنامه اعتماد ملی" چاپ شده، دسته ای آدم ( مردم) دیده می شوند که تا دوردست امتداد دارتد.همه نشسته بر شاخه ای ، و نفری اول دارد شاخه را اره می کند.با توجه به رئالیسم موجود در طرح، مردم به نقد کشیده شده اند. مردم در حال حاضر، و با توجه به شرایط کنونی سیاست و انتخابات و دموکراسی. کافیست نیم ساعت در تهران، میدان انقلاب بایستی تا بفهمی این یعنی چه. در طرح جنون جمعی نشان داده می شود.دقیقا همین وقایع نگاری است که می گویم در کار بیشتر اهل طرح دیده نمی شود.آقای نیستانی با نزدیک شدن به درونمایه هایی چنین، دارد وقایع را یک به یک تماشا می کند، نتیجه می گیرد، ترجمه می کند به زبان تصویر.طرح از منشا مشخصی ناشی شده به نام "جهان بینی" طراح. ممکن است کسی با او همعقیده نباشد. و به خودکشی یا جنون جمعی قائل نباشد. حق با اوست. با همه است!اما این که طراح از طرح به عنوان زبان جهان بینی خود به طور عام و دیدگاهش نسبت به اجتماع به طور خاص ، استفاده می کند،و گرفتار دغدغه های کلی نگر و تکنیکی نماینده مزیت اثر او محسوب می شود. وقایع نگاری قومی رو به خودکشی جمعی.رویکردی که میتواند در خاطره ی جمعی ما ثبت شود و دوام آورد. باید به توکا بگویم من دقیقا می فهمم شما چه می گویی.اعتراضی در این طرح هست که در می افتد، ریشخند می کند و پیش بینی می کند. اگر بنا بود این طرح دنباله دار باشد، جمعیت صد نفری ، هزار نفری( هفتاد میلیون نفری) را می دیدی سقوط کرده و نابود شده. وسر انجام تنه ای مانده –شاید تاریخ باشد، شاید تمدن باشد – بی شاخ ، با جای بریدن.انگار طرح،عکس دسته جمعی جماعت سرزمین مان باشد در پشت پرده ظاهر.نشان از رخدادی مکرر دارد.قومی که صبح درود بر مصدق می گفتند و عصر جاوید شاهشان به آسمان بود.این طرح،وقایع نگاری تکرار تاریخی واقعه ای است که حتا من با این سن کم ،نمونه اش را اقلا سه بار دیده ام.واقعه ای که حتا فرمولهای دموکراتیک همچون انتخابات را هم فتیله پیچ کرده و اوضاع را چنین قمر در عقرب کرده که افتاده و دانی........ من از نوشته به عنوان ابزار ارتباطی استفاده نمی کنم که،بخواهم یا بتوانم به توکا دست مریزاد بگویم.اما سلام و درود می فرستم و می گویم قلم ات پاینده که بعد از سالها هاشور زدن و تغییر و تحول دائم،داری باز هم پیشرفت می کنی!من طرحهای دوران مطبوعاتهای دوم خردادی توکا را هم پی می گرفتم.همه نمایشگاه هایش را رفته ام. و می توانم بگویم ماندگار ترین و مهم ترین آثار او،حالا در منفعل ترین تاریخ مطبوعاتی کشور، در میانه ی جنگ های فرسایشی زرگران قدرت طلب دارد خلق می شود. در طرحی دیگر،دیده می شود مردی تا نیم تنه رفته در دهان شیر. اما از دادن غذا به او دست نمی کشد و می خندد. جالب است.وقتی همین حال دارم این مطلب را می نویسم، با توصیف یکبار دیگر و بهتر به طرح فکر کردم. دارد می گوید باختن تا کجا؟میدان دادن تا کدام مرز؟سوال می کند.به چالش می کشد.خنده آدم هجو آمیز و احمقانه است.انگار خبر ندارد.تا نیم خورده شده و دارد بقیه اش هم خورده می شود.خنده ی چیست؟ به چیست؟در طرح قبلی هم بود. و تقریبا تمام آدمهای اخیر توکا همین خنده را دارند.هواس اش کجاست، چرا می خندد؟فکرش گرفتار طنز خنک و بی مایه ی تلوزیون است؟پرت روزمرگی و بانک و قسط و قرض و وام وفست فود و ارتقائ سطح کیفی میز ناهار خوری خانه است در چشم و همچشمی های شهر نشینانه ی نو کیسه گان. و در یک کلام این آدم با این حالت مبتذل، نماد طبقه ی متوسط امروز ایران است. خنده ی آدمهای توکا خنده ای ابلهانه است.با تزویر و ترس. خنده ای چاپلوسانه است.و این در تمام طرح های ذهنی او دیده می شود. او جایی گفته، تاثیرات زیادی از "ووددی آلن" گرفته. و من این خنده ی سرد را در "انی هال" انجایی که " الن" رفته کار پیدا کند و یک کمدین تلوزیونی با حماقت و گل درشتی، ادا در می آورد. و" آلن " نشسته و دارد از سر مصلحت و فشار حماقت لبخندی می زند ساختگی. این آینه ی تمام قد انسان ایرانی امروز است.دیگر کار از بازی با دم شیر گذشته.آدم، با خنده ای میانمایه و چنگال و بشقابی گوشت در دست، تجسم بازی "باخت –باخت" شده است.بازی یک طرفه ای گریبانگیر درامروز. کار انگار از طلب شیر خدا و رستم دستان گذشته که شیر ، در هیبت هیولایی کابوس وار آمده و هستی می گیرد. چون از آغاز با هم قرار گذاشتیم وارد مباحث تئوری هنر نشوم، و آثار را از جنبه ای فراتر ، از جهت وقایع نگارانه تماشا کردیم، رخصت می خواهم درباره ی شیر. شیر در اسرار التوحید ابوسعید ابوالخیر ، در فیه مافیه و مثنوی مولانا، در اسرار نامه عطار، در روایات سینه به سینه ی عاشورا، و بعد در نماد های دو لایه ی مربوط به خورشید( به خصوص در آئین های کهن میترایی و زرتشتی تا بیا و برس به پرتو اشراق نزد سهروردی ، که شعاع نور معرفت به یال شیر تعبیر می شده) شیر، اساسا اسطوره ی ایرانی"خیر"است.در مقابل مار و سمندر و اینها که اسطوره ی "شر " هستند. یعنی در بررسی خیر و شری نمادهای اساطیری ایران، شیر در مقابل شر قرار می گیرد.یار آدمیان است، یالهاش شرر بار اند و شر می گریزد از او. حالا, نمونه هایی دیگر هم در ادبیات و اینها داریم مثل بوف کورکه، چون آنها هم وقایع نگارانه هستند، و آینه مثالی عصر ما، اسطوره در آنها زوال می یابد.مبتذل و زشت شده؛ مثلا "پیر مراد" می شود خنزر پنزری. حالا شیر هم ، از آن بلندای کهن ، در طرح توکا، سقوط کرده و هیولا شده. دیگر تجسم خیر نیست. مردم خوار است. و نشان از روزگاری عصرت زده دارد که در آن ، خیر، از صدقه ی سر بلاهت آدم( به خصوص آدم ایرانی) معکوس شده به شر. شری خلق شده توسط جهل.جهلی که خوراکش میدهد و سرگرم است تا مرگ.
|