گفت و گوی طنز با خسرو خسروشاهی، دوبلورصدای آلن دلون
1386-03-10
خاتمی با صدای آلن دلون!
مهناز عادلی آدم رویش نمی شود مقابل "خسرو خسرو شاهی" حرف بزند! از بس صدایش " شیک" به مفهوم خاص کلمه است. از بس خاطراتی به غایت شیرین از این صدای تک پس ذهن آدم است که به طور بدجوری همگی توام با لذتی وصف ناپذیرند. این صدا آنقدر خاص و در عین حال مردمی است که به دفعات برایش جوک و داستانهای عجیب و غریب ساخته شده و می شود. تا دلتان هم بخواهد مقلد دارد. به گمانم از هر 5 ایرانی، یک نفر از صدای او تقلید می کند! می گویم: صدای فرزندانتان هم به شما رفته است؟ می گوید: بله، پسر کوچکم- علی- آنقدر صدایش به من شبیه است که حتا همکارهایم او را با من اشتباه می گیرند. می گویم: خوش به حالش!... همانطور که در تمام طول مصاحبه سراپا گوش هستیم، از دوبله می گوید و مصایب پایان ناپذیر آن. از "آلن دلون" می پرسیم و نهایت شیفتگی و شور و دلبستگی را در چهره اش می بینیم و از صدایش با گوش دل می شنویم. آنقدر از عمق جان بر آمده و استادانه سخن می گوید که نه می خواهیم و نه می توانیم آنگونه که معمولا در این صفحه عمل می کردیم، عمل کنیم و هی بپریم وسط معرکه! همانطور که خاموش نشسته بودیم [بی آنکه گناه باشد!] و کلام استاد را می نیوشیدیم، نکته دیگری نیز دستگیرمان شد و آن این که خسرو خسروشاهی هنرمند مولف و بزرگ دیارمان در دیگر وادی های ادب و هنر نیز مثل کارشناسی متخصص صاحب تفکر و عقیده ای خاص است... تپق این بار، با تپق های هر بار کمی تا قسمتی توفیردار شد. قضیه جدی تر از این حرفها بود. تقصیر ما نبود. دنبال مان کنید: ..........................................................
می گویند شما بهترین دوبلور ایران هستید و شیک ترین صدای ممکن را دارید. درست است؟ فکر می کنم نظر مردم است. خودم نظری ندارم.
چه حسی دارد؟ به هر حال حس خوبی است.
از کی صداتان را کشف کردید؟ وقتی وارد کار دوبله شدم، مدت زیادی بود کار آموزی می کردم. مثل الان نبود که حد اکثر بعد از 6 ماه مشغول کار آموزی می شوند. دو- سه سالی اینگونه بودم تا اینکه آقای کاملی که مدیر دوبلاژ بودند از استودیو دماوند که استودیوی معتبری بود رل اول فیلم آلمانی سیاه و سفیدی که اسمش "دختری سنگسار می شود" بود را به من دادند. بعد از این کار مرحوم آقای سعید شرافت من را دعوت کرد به استودیو مهرگان برای فیلم دیگری به نام" تار عنکبوت سرخ" که فیلمی ترسناک بود و صدابردار استودیو آقای مغازه ای که صاحب آنجا هم بود و یادشان به خیر، امیدوارم هرجا هستند سلامت باشند، ایشان دو- سه تکه از من ضبط کردند. بعد من را کنار کشیدند و گفتند: حالا این فیلم گذشت. عیب ندارد! ولی تو صدایت به درد این کار نمی خورد!
عجب! آره! گفتند برو به فکر کار دیگری باش! خیلی ناراحت شدم از اینکه چرا کسی تا به حال این را به من نگفته بود و فکر کردم دو- سه سال از عمرم در این کار تلف شده است. گفتم آقای مغازه ای چرا ؟ گفت من هر کاری می کنم، صدایت خوب ضبط نمی شود اما صدای بقیه خیلی خوب ضبط می شود! من همانجا دلیلش را پیدا کردم. یادم است کسانی را که کنار من بودند، آقای حمید و آقای ناظریان و .... گفتم آخر دیگران صداهای بم و درشتی دارند. معلوم است وقتی من بین اینها می نشینم صدایم جلوه ای پیدا نمی کند. شما باید صدای من را خوب بگیرید. گفت نه، من فکر می کنم تو اصلا از این کار بیرون بروی بهتر است! خلاصه این نظر ایشان بود!
آلن دلون را دوست دارید؟ خیلی زیاد. شخصیت جذابی است.
با ایشان هیچ مراوده ای داشته اید؟ نه از نزدیک هم ملاقاتی نداشتید؟ نه، ایشان سالها پیش آمده بود ایران...
چند سال پیش؟ قبل از انقلاب بود. آقای حمید قنبری از طرف انجمن بازیگرها میزبان ایشان بود. به تلویزیون رفته بودند و پرده ای از فیلم سامورایی را برایش گذاشته بودند. زمانی که به من تلفن کردند دیگر خیلی دیر بود.
چقدر حیف... بله، من در خیابان سعدی بودم .ساعت 30/3 بود که تماس گرفتند و گفتند اگر می توانی خودت را تا ساعت 5 به تلویزیون برسان، آقای آلن دلون اینجاست. گفتم من از خیابان سعدی جنوبی چطور خودم را تا ساعت 5 به تلویزیون در جام جم برسانم و ایشان را ببینم؟ چرا زودتر به من نگفتید؟!... به هر حال متاسفانه نه، ایشان را ندیدم.
فکر می کنید شخصیت او در زندگی و منش شما هیچ تاثیری گذاشته است؟ نه.
ولی کاراکترتان شبیه اوست. نه، او بیشتر رل های گنگستری بازی می کند! من فیلمی از ایشان دوبله کردم که خیلی دیر در تلویزیون نشان دادند. حدود 12 شب به بعد این فیلم از شبکه دو پخش شد بدون اینکه حتا آنونسی از فیلم نشان بدهند. زندگی آلن دلون بود در قالب دو فیلم سینمایی. از بچگی اش بود که اصلا چطور می آید. مدتی در پیست مسابقات دوچرخه های قهرمان ها را حمل می کرده، بعد شاگرد قصاب می شود. با لژیون فرانسه به الجزایر می رود و آنجا می جنگد. در بازگشت بطور اتفاقی با چند هنرپیشه آشنا می شود. بعد می گوید چطور وارد سیاست می شود و چگونه متهم به قتل می شود... فیلمی مستند گونه بود که پایان بسیار غم انگیزی داشت. خیلی غم انگیز...
چی بود پایانش؟ در آخر آلن دلون می گوید سینما را به جوان ها می سپارم، امیدوارم از من بهتر باشند. من دیگر کنار می روم. بعد با صدای دلنشینش به همراه پیانویی که می نوازد، می خواند و درحالیکه دست دو بچه کوچکی که از آخرین همسرش دارد را گرفته است و در جاده ای مملو از برگهای پاییزی قدم می زند و وارد باغی می شود و درهای باغ بسته می شود. در این صحنه اکثر گویندگان و حتی آقایان اشکشان سرازیر شد، که یک همچین اسطوره ای با چه شکل بدی از سینما می رود.
چرا این قدر تلخ؟ او در اوجی بود که حتا می توانست رییس جمهور تایین کند. در انتخابات آقای میتران شرکت می کند و چقدر به این مرد احترام می گذارد. در این فیلم ماجرای قتل بادی گاردش هم مطرح می شود...برای دوگل هم خیلی تبلیغ می کند و در حالیکه آن قضیه قتل تقریبا مسجل شده بود، آقای دوگل از یک مجازات سنگین نجاتش می دهد. بعد از این فیلم، دیگر بازی نکرد؟ چرا در یکی – دو سریال بازی کرد و من برای تلویزیون دوبله کردم.
درست است که دلیل اصلی محبوبیت آلن دلون در ایران به خاطر صدای شماست؟ به هر حال ایشان هم چهره خاصی بود و هم بازیگر خاصی. چه وقتی با ویسکنتی بازی کرد، چه با دیگران هیچ از ارزش این آدم کم نشد و در هر نقشی فوق العاده بود. حتا این اواخر که سریالهای مختلف را در سن بالا بازی کرد باز با تمام ادمهای اطرافش متفاوت است.
چرا دوبله ایران زمانی در اوج و در واقع یکی از برترین دوبله های دنیا بود، اما الان اینطور نیست؟ دلیلش اول از همه فیلم هاست. فیلمهایی که اوایل انقلاب برای دوبله می آمد فیلمهای خاصی بود. بعد یواش یواش راه خود را پیدا کرد. فارابی واقعا فیلم های خوبی وارد کرد اما گویا مردم با سینما بیگانه بودند. الان هم فیلم های خوبی در تلویزیون توسط همکارانم دوبله می شود و بیشتر سلیقه ای است، زیرا در تلویزیون کسی نیست که بگوید این فیلم را چگونه دوبله کنید و از کدام گوینده استفاده کنید، اما بیرون ممکن است به خاطر مسائل مالی دست ما بسته باشد. اما در تلویزیون اینطور نیست و هنوز دوبله رمق دارد، من بد سلیقه هستم که استفاده نمی کنم. اگر من بتوانم گویندگان را فقط به دلیل مشکلاتی که گاهی ممکن است با هم داشته باشند و حاضر نیستند با هم همکاری کنند آشتی بدهم و در کنار هم قرار دهم می شود فیلم خوبی دوبله کرد. ما پس از انقلاب هم دوبله های خیلی خوبی داشتیم ولی به آنها اعتنا نشد. شما ببینید مثلا در تلویزیون آقایان در مورد فیلمی خیلی خوب صحبت می کنند، احترام شان سرجای خود است. یک ساعت قبل از فیلم صحبت می کنند و به همه چیز اشاره می کنند حتی به اتفاقی که برای کمک فیلم بردار پشت صحنه افتاده است. من فکر می کنم که شاید فیلم ها را زبان اصلی نگاه می کنند و گاه گداری از صحنه هایی یاد می کنند که در فیلم نیست. در تلویزیون فقط یکی- دو بار درباره دوبله بحث شده است. معمولا حاضر نیستند از زحمات هم وطنان دوبلور خودشان بگویند و بگویند زحمت کشیدند. کلا در کشور ما متاسفانه بد دوبله کنی توبیخ ندارد خوب هم دوبله کنی تشویق ندارد. من به خاطر اینکه مجبورم 10 روز سال را در شهری باشم که مرکز فیلم جشنواره کودک است می بینم که خیلی از جوانها می آیند و درباره دوبله صحبت و بحث می کنند، می بینم که این حرفه را چقدر خوب می شناسند. مردم دوبلور ها را خیلی دوست دارند و دوبله فیلمها را با علاقمندی خاصی پیگیری و تعقیب می کنند. خب برای همین است که آقایان شماره مخصوص دوبله می دهند بیرون و یا مثلا صداهای آشنا می دهند و برنامه می سازند اما حق مطلب هرگز ادا نمی شود. یعنی همکاران من تا وقتی صدا و سلامتی دارند در فیلم ها هستند اما به محض اینکه کمی به مشکل بر بخورند هیچ پناهی ندارند. می گویند که بیمه فلان اما واقعا کی بیمه می کند و چه کسی پاسخگوست که بعد از این همه سال آسایش و رفاه داشته باشیم که نداریم.
انجمن صنفی چه می کند؟ انجمن داریم در حد اینکه الان بچه های جوان آمده اند می خواهند تعاونی درست کنند اما حالا تا آن موقع کسانی هستند که خانه ای از خودشان ندارند، اجاره نشین هستند و سن ها دارد بالا میرود، اگر مراقب سلامتی خود نباشند بلا فاصله این صدا از بین میرود . صدا باید در سلامتی کامل باشد. نه اینکه بگوم داخل یک اتاق شیشه ای زندگی کنند اما باید مواظب بود. باور کنید من روزی که می خواهم سر کارم بروم سعی می کنم از دو- سه روز قبل واقعا آمادگی انجام کار را داشته باشم. اکثرا سعی می کنم اگر در فیلمی رل شاخص خودم نباشد توی فیلم حرف نزنم و خساست به خرج می دهم و هر رلی را قبول نمی کنم.مگر رل خودم باشد
به نظر شما بهترین و با کیفیت ترین فیلم دوبله شده ما چه فیلمی است؟ فیلم خوب زیاد دوبله شده است، مثلا آقای استنلی کوبریک همیشه به دوبله فیلم هایش در ایران نظارت داشت. مثل فیلم اولشان که من دوبله کردم "پرتقال کوکی" بود. ایشان معمولا 8 تا 9 دقیقه از فیلم هاشان را از تمام پرسوناژها در حلقه فیلم می گذاشتند و به ایران می فرستادند مثل "بری لبندون" که قبل از انقلاب دوبله شد. ما دوبله می کردیم و برایشان می فرستادیم که ببیند آیا صدایی که انتخاب شده مناسب این آدمها هست یا نه . همیشه کار را تصویب کرد و اجازه دوبله اش را داد .من چون فیلم کوبریک در کارنامه کارم بود برای دوبله فیلم "جن گیر" تائید شدم که در خارج میکس و تایید شد. فکر می کنم صدای جنی که روی رگن شیطان گذاشته شد در دوبله دنیا نتوانسته باشند همچین صدایی از آب درآورده باشند. البته ما از تکنیک فنی هم استفاده کردیم و آقای آلبرت دوما به ما خیلی کمک کردند و صدای رگن دقیفا همان صدایی است که روی فیلم بود با همان حالت. الان هم اگر فیلم خوب باشد صد در صد دوبله خوب هم هست. اخیرا چند تا فیلم دوبله شد به نام "ویلن قرمز" یا "در جستجوی نا کجا آباد" که دوبله های خیلی سنگین و هزینه بری بودند و کسانی که می خواستند دوبله کنند فکر هزینه اش نبودند.کار برای بخش خصوصی بود و کار تلویزیون نبود.الان تنها جایی که می شود کار خوبی ارائه داد که هیچ اما و اگری در آن نباشد همان تلویزیون است. اگر من مدیر دوبلاژ فیلمم را بد دوبله می کنم روی یک حساب کتابهایی گوینده درست و بجایش را انتخاب نمی کنم، دعوت نمی کنم و یا اصلا حوصله اش را ندارم به حساب کار دوبله نباید گذاشته شود.در حال حاضر خیلی از دوستان من واقعا با عشق و علاقه کار می کنند. من منکر این نیستم که سرعت کار ما بزرگترین لطمه را به کارمان زده است . وقتی من می دانم که دو روز برای دوبله یک فیلم وقت دارم ، گاهی دو دل هستم .وقتی هم آدم دودل است لابد خوب نشده و باید تکرارش کنیم و یک روز دیگر وقت داریم.حالا همه جا می شود هم کار خوب را دید هم کار بد را. ولی متاسفانه کار خوب هم لابلای این همه کار بد گم می شود و اگر هم دیده می شود خیلی راحت رد می شوند. شاید یکی دیگر از دلایل مهجور شدن دوبله علاقه بعضی به دیدن فیلمهای زبان اصلی باشد که این روزها به وفور در دسترس است. هر کس ادعا کند که من زبان اصلی دوست دارم، هر اندازه هم زبانش خوب باشد یک جایی گیر می کند که نمی تواند همه اش را بفهمد. همانطور که بسیاری از اوقات مترجمان ما هم گیر می کنند. همینطور هم زیر نویس. به نظر من زیرنویس مال کرو لال هاست! زمانی کانالی بود در اتریش که فیلم های هنری را با زیر نویس نشان می داد که آنجا هم الان 7-8 سالی است که دوبله می کنند یا بدون زیر نویس نمایش می دهند با زبان اصلی. ما کا گردان هایی داشتیم که هیچ جور زیر بار این که فیلمشان دوبله شود نمی رفتند اما چند تاشان این اواخر فیلم هاشان در خارج دوبله شده است و حتی به شرط دوبله فیلم هاشان خریداری شده است. زیرنویس هم گفته اند که بازاری ندارد و کسی برای دیدن فیلم نمی آید. کر و لالها شاید بیایند!
قدر مسلم است لذتی که آدم از یک فیلم خوب دوبله شده می برد قابل قیاس با چیزی نیست. در دنیا چگونه است؟ همه جای دنیا همینطور است. من به دلیل حرفه ام فیلم "تایتانیک" را هم به زبان انگلیسی دیدم و هم آلمانی. با دخترم این فیلم را رفتم به زبان اصلی و فردای آن شب باز به دیدن فیلم رفتیم همراه دخترم به زبان آلمانی. باور کنید درست مثل این بود که بازیگرها دوباره این فیلم را به زبان آلمانی به جای خودشان حرف زده اند. آنقدر که این دوبله زیبا بود. دوبله این قدر پیشرفت دارد. اما اینجا نه درآمدی دارد که بگویم سالی 6 تا فیلم حرف میزنم بسم است. دستمزدها خیلی خنده دار است. البته خیلی از دوستان ما هستند که واقعا قید پول را زده اند. این کار نباید به اینجا می کشید که افراد درجه داشته باشند. الان هم جوانان مستعدی به سمت این کار آمده اند که کارشان خوب است. البته درجه هاشان پایین است که متاسفانه کار سنگین انجام می دهند با یک پول خیلی کم. به نظر من خیلی گناه دارد.
و باعث می شود در این کار نمانند؟ نه، می مانند چون تشنه این کارند و دوست دارند.درس خوانده و لیسانس گرفته اند. تازه می آیند در این کار. من البته به خیلی هاشان توصیه می کنم که از این کار بروند. می گویم عاقبتش می خواهید بشوید یک مدیر دوبلاژ؟ من واقعا برای شان حسرت می خورم که به هر حال درجه خیلی پایینی دارند و در فیلمی رل اول را حرف میزنند. به نظر من خیلی ظلم است. کسی هم که صاحب فیلم است چشمش را می گذارد روی هم و می گوید بی خیال.
چه قدر تفاوت دستمزد دارد این قضیه؟ مثلا این جوان درجه اش 30000 تومان است و دارد رل 100000 تومانی حرف می زند. خیلی بد است. من خودم همیشه رعایت می کنم چه در تلویزیون و چه بیرون .در تلویزیون می توانیم صدو پنجاه درصد به دستمزد گوینده ها اضافه کنیم . همیشه بین گویندگانی که کار بیشتری انجام داده اند تقسیم می کنم . تازه فیلمی را اصرار می کنند الان 3 شنبه است و جمعه باید نمایش داده بشود.اینجا من نباید زیر بار بروم، این یک برنامه ریزی خیلی دقیق می خواهد و سخت اتفاق می افتد که بتوانند فیلمی را تهیه کنند برای فلان روز. فیلم می رسد. از ترجمه می آید و مثلا من قبل از اینکه بروم همدان یکدفعه گفتند که فیلم" نیکسون" باید پخش شود! خب تدارکاتش خیلی سنگین است. اولا خبر کردن این تعداد گوینده که با هم جمع شوند، 3 روز بیایند و هیچ جا نروند...
آخر چرا این قدر بی برنامه است؟ مثلا همین "نیکسون" چرا باید با چنین فشاری کار شود؟ خب گاهی فیلم نمی رسد. مثلا فیلم نیکسون قرار بود نوروز به نمایش در بیاید و چون یک کار 3 روزه بود به دلیل تراکم کار دیدند هیچ جوری نمی تواتند 3 روز وقت به من بدهند. من هم گفتم این فیلم که اصلا فیلم نوروزی نیست. فیلم دیگری را جایگزین کنید. قبول کردند و قرار شد فیلم در یک فرصت خیلی مناسب در تابستان به نمایش در آید اما به دلیل اینکه فیلمی در شبکه 1 موجود نبود یکدفعه گفتند نیکسون باید دوبله شود. ما هم گفتیم بسیار خب. دیالوگ هم آماده بود اما واقعا این فیلم به اندازه 5 تا فیلم حرف داشت واین حرفها جایی ثبت نشده است.نیکسون فیلمی سیاسی است که به خاطرش رفته اند با مطالعه کامل درباره تاریخ تحقیق کرده اند و اگر در چنین فیلمی یک اسم را اینور آنور کنی تاریخ و همه چی بهم می خورد. ..
شما همیشه گزیده کار هستید. درست است؟ در فیلم هایی که دوبله می کنم سعی دارم تا جایی که بشود اصل قضیه را رعایت کنم. برای همین شاید کم کار هستم. از هر صد فیلم که دوبله می شود ممکن است در یکی از فیلمها مرا دعوت کنند آن هم به اجبار. زمانی به سمت سهل و ساده پسندی می رویم و فکر می کنیم همانطور که شما گفتید بر کارمان نظارت نمی کنند. در صورتی که چشمانی هستند که به کار ما نظارت دارند. آقایی در همدان که خودش را هم ندیدم نامه ای تایپ شده و 4 صفحه ای برایم به هتل آورد که از ریز فیلم هایی که دوبله کرده ام تا آخرین دوبله هایم اسم برده و توصیه هایی به من داشت. خب من نمی دانستم در همدان همچین افرادی هستند که جیک و پیک زندگی مرا می دانند و یا مثلا می دانند که من دو سال کار نکردم... خوب است باز این قضیه، تاثیر انرژی های منفی آنوری را کم می کند کمی! انرژی منفی که نه، ولی وقتی من می بینم یک فیلم خوب که می تواند خیلی خوب دوبله شود، اصرار بر این است که بد دوبله شود و باور نمی کنید که اصلا اصرار است که بد دوبله بشود! یک بار از آقایی پرسیده بودند که فلانی چرا فلان فیلم آنقدر بد دوبله شده بود؟ گفته بود این فیلم باید بد دوبله می شد! حالا این فیلم اثر بزرگی بود از یک نویسنده بزرگ. خب این هم حرفی است که بیشتر به جوک شباهت دارد و آدم به مشاعر طرف شکش می برد.
در دوبله ایران گسست بدی هست که به نظر می رسد اختلافات زیادی برمی انگیزد و اینهم در نهایت باز به مهجوریت دوبله دامن می زند. ریشه اش کجاست؟ ببینید هر بار آمدند با ما حرف بزنند گفتیم وقت نداریم یا راستش را نگفتیم. همین جشنواره همدان الان 21 سال است که دوستان من برای دوبله همزمان می روند. می بینید که شب افتتاحیه و شب اختتامیه از تنها کسانی که یاد نمی شود همین آدم ها هستند که در این 5-6 روز، روزی 3 سانس و در اصفهان روزی 5 سانس کار می کنند و حتی فرصت نهار خوردن پیدا نمی کنند. چه در گذشته، چه حالا. همین10 – 15 نفری که برای دوبله همزمان می آیند،به قول آفای جمال امید ویترین جشنواره است. مردم این دوبله همزمان را خیلی دوست دارند.آنوقت بعضی دوستان ما در مجلات حمله می کنند.امسال فیلمی تایلندی به
اسم خوابگاه جایزه اول را برد. حالا از این فیلم با آن زیر نویس ناقص چه چیز دستگیرشان می شود که می گویند فیلم را به زبان اصلی ببینیم؟ خب این یک سلیقه است اما حتا سخت گیرترین افراد هم در خلوتشان شاید گاهی فیلم دوبله ببینند و لذت هم ببرند! اتفاقا یکی از آقایانی که انتقاد می کرد روزی یواشکی به من گفت والا از این فیلم های زبان اصلی نه سر در می آورم و نه دوست دارم.می گفت من دوست دارم لم بدهم و فیلم دوبله تماشا کنم اما خب مجبورم بنویسم دیگر...این مرافعه بوده و هست .
دوبله همزمان از کی شروع شد و آیا در دنیا هم هست؟ از 21 سال پیش وبله همه جای دنیا هست اما هیچ جای دنیا به این شکل نیست. معمولا یک زن و یک مرد می نشینند و کل فیلم را تعریف می کنند اما در ایران حتی تا 5 نفر هم برای دوبله همزمان رفته ایم. صدای شما از معدود صداهایی است که مقلدان بی شماری دارد در میان مردم و بین همکاران تان هم دارد! کلاهبردای هم کرده اند به اسم من! کارهای خیلی بدی کرده اند به نام من.
مورد بامزه ای خاطرتان هست؟ بله، آقایی بود که مبل فروشی معروفی داشت. روزی آمد دنبال من که این آقا مبل خریده از ما، پس چرا نمی آید قسطش را بدهد! از این بدترش هم بوده است که قابل گفتن نیست.
یکی هست رسما در تلویزیون با صدای شما تیزر می گوید . اعتراضی نکرده اید؟ از قدیم این وضع بوده است. مثلا یکی بود زنگ می زد به بچه ها می گفت خسروشاهی ام و فلان چیز چی شد و ...!
پیش آمده است مردم شما را با بدلتان اشتباه بگیرند و فکر کنند شما اصل نیستید؟! نه، من با مردم زیاد سر و کار ندارم. 10-15 سال بود از جایی خرید می کردم که من را نمی شناخت. خیلی هم با من حرف می زد! یک روز من را دید و گفت ای آقا! ما دیشب شما را توی تلویزیون برنامه صندلی داغ دیدیم. شما چرا به من نگفتی؟ گفتم آخر من چه بگویم به تو؟!
تا حالا شده مردم عادی کوچه و بازار شما را بشناسند؟ یک بار زمانی که بچه هایم کوچک بودند رفته بودم ویدئو کلوپ برایشان فیلم انیمیشن بگیرم. چند روز تعطیلی بود. یک خانم و آقای مسنی داشتند چند تا فیلم می گرفتن.د من هم داشتم با فروشنده صحبت می کردم. خانم به زبان ترکی رو به شوهرش کرد و گفت این همان است که می گوید" امنه" !(دیالوگی بود در فیلم ماراتن من). من چون خودم آذری زبان هستم ، صحبتشان را شنیدم!.... آقاهه هم گفت نه بابا اون نیست .گفت من شرط می بندم خودش است. خلاصه فیلمهاشان را گرفتند و رفتند تا دم آسانسور.مرد برگشت. گفت آقا شما همانید که می گویید امنه؟! این خانم پدر ما را در آورد. صاحب ویدیوکلوپ گفت بله ایشان همانی هستند که می گویند امنه!
نماندند بیشتر ازتان حرف بکشند؟! نه دیگر! سوار شدند رفتند!
شادترین لحظه های زندگیتان کی است؟ وقتی با بچه هایم هستم از همه چیز فارغم. با کسی که هیچوقت احساس خستگی نمی کنم و واقعا با نیروی مضاعفی می روم سرکار. مثل همین جشنواره کودک که شما نمی دانید چقدر لذت بخش است شما وارد یک سالن می شوید می بینید 600-500 تا بچه 8-7 ساله نشسته اند فوق العاده است. اینها گاهی اجازه می گیرند جاهای خوب فیلم که می رسد جیغ بزنیم، داد بزنیم! سینما را به هم می ریزند. بعد جاهای حساس فیلم چنان سکوتی در سینما می شود که نگو. امسال که رفته بودیم همدان این بچه ها را آورده بودند و ما فکر می کردیم این سرپرستهای اینها چطوری اینها را کنترل می کنند! 4-3 تاشان خیلی شلوغ می کردند. بعد آمدند با ما عکس بگیرند. یکی از خانمهای همکارمان برگشت به یکی شان گفت شما بودید اینقدر شلوغ می کردید؟ گفت بله ما بودیم!
اگر ممنوع الصدا شوید چه می کنید؟ می روم خانه ام! سعی می کنم اگر فیلمی از من پخش می شود نبینم چون ممنوع است!
اگر مملکت را دست شما بدهند چه می کنید؟ از عهده اش بر نمی آیم. از عهده همین دوبله اش بر نمی آیم! اگر بخواهم فیلم خوبی را دوبله کنم باید بروم در یک صف جهل روزه. اگر بخواهم گوینده های خوبی داشته باشم و همانهایی که انتخاب کرده ام همانها باشند. چون جایگزین ندارند وقتی گوینده درجه یکی را برای رلی کوتاه یا بلند انتخاب می کنی .همان معرفت است که باید ماند و او را آورد در فیلم. برای همین است که گاهی گداری کار باب طبع خیلی ها نیست و می گویند طولش می دهد هر وقت فیلم را بهش می دهیم! اما سلیقه من این طوری است.
دوبله کردن سخت تر است یا زندگی کردن؟ هر دو تاش. چون اگر ساده بگیریم همرنگ بقیه می شویم و حرفی برای گفتن نداریم.
دوبله کردن سخت تر است یا کوه کندن؟ این را باید از فرهاد کوه کن بپرسید من کوه نکنده ام.
دوبله کردن سخت تر است یا روزنامه نگاری؟ روزنامه نگاری نکرده ام. البته بچه بودیم روزنامه دیواری درست می کردیم و می دیدیم که واقعا کار سختی است.
دوبله کردن سخت تر است یا رییس جمهور شدن؟ رییس جمهور شدن مسلما سخت تر است.
اگر شما رییس چمهور می شدید چه می کردید؟ نمی دانم سخت است.
اجازه می دادید زنان به استادیوم بروند؟ صد در صد. چون مکانی ورزشی است.
طنزترین اتفاق سال گذشته دنیا؟ چیزی که خیلی بانمک و خنده دار بود فیلم "فارنهایت" بود که وقتی زدن برجهای دوقلو را به آقای جرج بوش می گویند، همینطوری 8-10-7 دقیقه مات می ماند و هیچی نمی گوید! چون این فیلم را خودم دوبله کردم، این صحنه را بارها گذاشتم و دیدم.عجیب بود که هیچ کاری نمی کرد و بعدش هم هیچی نمی گوید!
از کی بعضی ها به آلن دلون گفتند آلن دولِن؟! هنوز هم می گویند! طرف به تلویزیون می گوید تلویزون! فراوان برخورده ام به این آدمها!
لذت بخش ترین کتابی که خوانده اید؟ انتخاب سخت است. اما جوان که بودم و خیلی سنم پایین بود "پر" خیلی رویم اثر گذاشت، کار "ماتیسن".
بهترین فیلم؟ "پدرخوانده"، بی برو برگرد.
ایرانی؟ آخرین فیلمی که دیدم "تقاطع" بد نبود. من مدت زیادی از فیلم ایرانی خبر نداشتم. پارسال به کمک یکی از دوستان صد تا از فیلمهای تولیدی یکی - دو سال اخیر را دیدم. دیدم فیلمهای فارسی به راهی رفته که فقط به دنبال گیشه است اما خب چند تا فیلم خوب هم بود. "چهارشنبه سوری" به نظر من فیلم خوبی بود. "شهرزیبا" خیلی خوب بود. دوستش داشتم و متفاوت بود این چند فیلم با فیلمهای دیگر.
شاعر محبوبتان؟ شاملو صد در صد
نویسنده؟ مارکز بهترین است. "صد سال تنهایی" را سه ساعته خواندم، بی وقفه و دیوانه وار. و بهترین رمان کوتاه جهان را من کار مارکز می دانم. "زیباترین غریق جهان" که من در رادیو آن را اجرا کردم و آنقدر پخش شد که من دیگر حالم بد شده بود! هر جا می رفتیم این داشت پخش می شد!
بهترین اثر موسیقی؟ بدون کلام گوش می کنم معمولا. آواز ایرانی هم آقای مختاباد را خیلی دوستش دارم. خواندنش حال غریب و خوبی دارد.
تا حالا تپق زده اید؟ خیلی زیاد.
یکی اش را بگویید. گاهی جملات اشتباه ادا می شوند. البته برای من کم پیش آمده به این شکل که جمله کم و زیاد شود اما به آن شکل که تپق خیلی خنده دار بزنم آنطور که دیگران می زنند که خیلی خنده دار است من نداشته ام! یک بار که موردی کار ما را به تعطیلی کشاند، سر فیلم "جن گیر" بود. خدا رحمت کند خانم ملکوتی را که حالشان خیلی بد شد، طوری که ما ترسیدیم. فکر کردیم ممکن است اتفاقی برایشان بیفتد. تمام اطوارهای آن دختر را در می آورد و بشدت ترسیده بود . البته در دوبله از این اتفاقات زیاد افتاه است.
بدون چه چیزهایی نمی توانید زندگی کنید؟ اول از همه عشق است که بدون آن نمی شود زندگی کرد. امید و دلگرمی نباشد نمی شود زندگی کرد.حالا آب و هوا بد باشد و ...مانع نمی شود آدم نتواند زندگی کند، اما بدون آنها نمی شود زندگی کرد.
بانمک ترین شخصیت ایران و دنیا؟ من لورل را خیلی دوست داشتم. هرکاری می کرد خنده دار و خیلی خاص بود. در ایران هم در برنامه های کمدی تلویزیون فکر می کنم آقای مهران مدیری بود که فرم کار را عوض کرد و شکل دیگری به طنز داد. من دیده ام افرادی که از خارج می آیند ایران، یکی از چیزهایی که با خودشان می برند کارهای مدیری است.
اگر قدرت پیدا می کردید کدام یک از مشکلات مردم را حل می کردید؟ مشکل فعلی، کارت بنزین را !
کارت شما آمده است؟! بله. دو- سه روز پیش رفتم بنزین بزنم. خیلی طول کشید.حدود 200 تا ماشین در صف بودند. یک آقایی بود آمد به همه گفت کارت کارت کارت! من کارتم را بهش دادم.بنزین که زد کارت را در جیبش گذاشت.می خواست برود! مامور بنزین گفت شما چرا کارتتان را دادید؟ گفتم خیلی پیر است ماشینش هم خیلی قراضه است! بنده خدا کم هم بنزین زده بود. یادش رفته یود...اصلا من می ترسیدم درگیری بشود! یکی دیگر بنزینش تمام شده بود آمده بود ایستاده بود جلو، می گفت من نمی روم! خیلی سخت شده بنزین زدن!
اگر اینکاره نبودید چه کاره می شدید؟ من اصلا قرار بود بروم نورنبرگ و مهندسی برق بخوانم .
چه قدر شایعه در موردتان درست شده است؟ خیلی زیاد. جوک و اینها هم خیلی ساخته شده است. یکی اش را آقای گلمکانی برای من تعریف کرد. گفت حقیقت دارد این؟ یکی پریشب آمد کاملا با ذکر کوچه و اینها آدرس خانه من را می دهد و می گوید خسروشاهی بیرون آمده و در بزرگراه فلان با یک بنز تصادف می کند! می آید بیرون و می گوید خانم ببخشید تقصیر من بود. من خسارت شما را می دهم. خانمه می گوید حالا زدی ماشین من را داغان کردی ادای آلن دلون را هم در می آوری؟!
مشتاقید کدام شخصیت بزرگ تاریخی را از نزدیک ببینید؟ هیتلر.
به او چه می گویید؟ می گویم افکارش خیلی جالب است. کتاب "نبرد من" را چند بار خوانده ام. چیز غریبی است.
وسط کار جدی خنده تان گرفته است؟ خیلی. گاهی در سکانسی جدی کسی را در گوشه ای از صحنه پیدا می کنی که دارد یک ابرویش را می اندازد بالا!
اگر نویسنده می شدید در چه ژانری می نوشتید؟ پلیسی
موسیقیدان؟ هیچ وقت به طرف موسیقی و اینکه سازی بزنم نرفتم با اینکه پدر و مادرم ساز می زدند و بچه هایم هم ساز می زنند. یک دوبلور هیچ وقت سودای خوانندگی پیدا می کند؟ بله. فیلمی بود که خواننده مرد نداشت. خانم نازیلا که در" اشکها و لبخندها" جای جولی اندروز خوانده بود در این فیلم جای " ادری هیپورن" می خواند. به من پیشنهاد کرد جای مرد فیلم که جلیلوند حرف می زد من بخوانم. من از عهده اش بر آمدم و ضبط هم کردیم. اما با صدای جلیلوند جور درنیامد. فکر کنم یک" آن" موسیقی دارم.
دوست دارید به جای کدام یک از شخصیتهای سیاسی حرف بزنید؟ صدایم به کسی نمی خورد آخر. اما آقای خاتمی را خیلی دوستشان دارم. به جای ایشان خوب است!
مرسی.
|